یک پست تصویری
بالاخره با یه ترفندی عکسهای دوربین را خالی کردم.بعد از مدتها این پست کاملا تصویری هستش.بعضی عکسها ممکنه یه ذره تار باشه.عکس انداختن از هلن باور کنید خیلی خیلی سخته.وقتی می گم خیلی تا تهش را بخونید.تا دوربین را می بینه به دنبال نی نی تو دوربین دنبالم می کنه.هر روز ۳۰۰ تا عکس را چند بار از اول تا آخر می بینه و بازم می گه نیه نیه!
هلن تو یه روز گرم تابستانی.خونه مادربزرگش.در حال آب بازی.به قول خودش آبیدهههههههههه.

گرفتن مچ هلن بالای پاتختی.

ساعت ۸ صبح.کار هر روزه هلن .به محض چشم باز کردن بالای میز توالت بنده جا خوش می کنه.

بدون شرح!

هلن حوله به تن.بعد از حمام

هلن با لباس خواب در حال رهبری کردن.به شدت ادای باباش را در میاره بدجنس.

هلن کتاب خوان مامان

پیانیست کوچولوی من.

خدایا فرزندم و دیگر کودکان را در پناه دستان گرم و پر مهرت حفظ کن و اجازه ده تا زیر چتر حماییت همیشه به سلامتی و خوشی در این دنیا زندگی کنند و لحظه از آنها را به حال خودشان وا مگذار.آمین.
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم مرداد ۱۳۸۹ ساعت 14:38 توسط ساناز
|
من ساناز هستم .در آذر ماه 1380 با آقای شیک ازدواج کردم.تو این وبلاگ از خاطرات خوشی که با همسر عزیزم در زندگی دارم می نویسم تا هیچوقت فراموش نکنم که چقدر همدیگر را دوست داریم . 2 دی ماه 1387 برامون همیشه جاودانه شده چون خدا یه فرشته کوچولو بهمون هدیه کرده تا به زندگیمون رنگ و بویی تازه بده .وجود دخترم هلن برکت زندگیمون شده و ما با نگاه کردن به او می فهمیم که زندگی چقدر زیباست و ما چقدر خوشبخت هستیم.امیدوارم خدا به مدد خودش عشقمون بهم را هر روز بیشتر و بیشتر کنه.