بعد از مدتها برگشتم و می خواستم کلی بنویسم.اما چند دقیقه پیش بهم خبر دادند که به خاطر یه سری مسائل نباید همه چیز را بنویسم.علت اصلی را تو یه پست مفصل می نویسم.اما از امروز به بعد با اینکه به کلی از رمز و رمز بازی بیزارم اما به خاطر بقای وبلاگم به ناچار رمز دار می نویسم.رمز را برای تمام دوستان خوبم کامنت می گذارم.دوستان عزیز دیگه ایی هم که نمی شناسمشون با تمام احترامی که برایشون قائلم به ناچار باید آشنایی و به قولی برادریشون برام ثابت بشه بعد رمز را اعلام کنم.از نوشتن همچین پستی بیزارم اما چاره ایی نیست.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم آذر ۱۳۸۹ ساعت 14:0 توسط ساناز
|
من ساناز هستم .در آذر ماه 1380 با آقای شیک ازدواج کردم.تو این وبلاگ از خاطرات خوشی که با همسر عزیزم در زندگی دارم می نویسم تا هیچوقت فراموش نکنم که چقدر همدیگر را دوست داریم . 2 دی ماه 1387 برامون همیشه جاودانه شده چون خدا یه فرشته کوچولو بهمون هدیه کرده تا به زندگیمون رنگ و بویی تازه بده .وجود دخترم هلن برکت زندگیمون شده و ما با نگاه کردن به او می فهمیم که زندگی چقدر زیباست و ما چقدر خوشبخت هستیم.امیدوارم خدا به مدد خودش عشقمون بهم را هر روز بیشتر و بیشتر کنه.