یه مطلب مهم...

این ایمیل امروز به دستم رسید.ضمن اینکه مطلب خیلی چندش آوریه اما بد نیست که با خبر بشیم.مخصوصا که بچه ها علاقه شدیدی به خوردن انواع سوسیس و کالباس دارند.ایمیل را برای آگاهی دوستای خوبم عینا اینجا کپی کردم.
لطفا به دوستان و فامیل خود تذكر بدهید
 

جریان مشابهی قبلا‌ از دیگران شنیده بودم ولی باور کردنش کمی سخت بود تا اینکه این اتفاق برای یکی از آشنایانم که خانمی است و ١٠٠%‌ بهش اطمینان دارم پیش آمد.چند روز قبل این خانم با شوهرش در منطقه چیذر تهران با ماشین حمل مواد(مثل ماشینهای مخصوص حمل مرغ و گوشت)تصادف میکنند.راننده ماشین بزرگ که مقصر بوده به دوست ما میگوید یک میلیون تومان بشما میدهم ولی به پلیس اطلاع ندهید.اگر مبلغ خسارت کمتر از این شد بعد با من تماس بگیرید تا پس بگیرم و اگر هم بیشتر شد به شما پرداخت خواهم کرد.دوست من و شوهرش به موضوع مشکوک میشوند چون ظاهر راننده اینقدر ثروتمند بنظر نمیرسید که یک میلیون تومان به آنها بدهد (خسارت ماشین هم خیلی کمتر از این بوده).زنگ میزنند پلیس راهنمايي رانندگی میاید و خلاصه مشکوک میشود از راننده میخواهند درب پشت را باز کند که راننده میگوید شما مجوز بازرسی ماشین من را ندارید اینها هم زنگ میزنند پلیس ١١٠ با مجور میاید.خلاصه ماشین را باز میکنند و با جسد پوست کنده حدود ١٠٠٠ گربه بدبخت مواجه میشوند.دوست ما از حال میرود و راهی اورژانس بیمارستان میشود.مامور ١١٠ هم با دیدن منظره لگد محکمی به راننده میزند و تا آنجاييكه دوست من و شوهرش میفهمند راننده اعتراف میکند که گربه ها را برای تهیه همبرگر به محلی میبرند.بیخود نیست گربه های محله های مختلف ناغافل غیبشان میزند.

 

اداره استاندارد استان تهران اقدام به نمونه برداري 26 نمونه سوسيس و كالباس و همبرگر از
مراكز عرضه و فروشگاه ههاي زنجيره اي نموده و اين نمونه ها از نظر منشاء بافت گوشتي مورد آزمون قرار گرفت.

از بيست نمونه سوسيس و كالباس متأسفانه 18 مورد نامنطبق بوده اند و فقط سوسيس كوكتل 55 درصد كاله آمل و سوسيس آلماني 40 درصد پاكدام پارس منطبق بوده است همچنين از شش مورد همبرگر فقط يك مورد مردود بود و مابقي منطبق بودند و لذا توليد هبرگر ظاهراً وضعيت مناسب تري دارند.

موارد مردودي نشان مي دهد كه توليدكنندگان از چربي صفاقي( چربي موجود در دستگاه گوارش و
لابه لاي روده ها ) غضروف شفاف مربوط به دستگاه تنفسي و ريه ، عروق ، رگ و اعصاب و بافت پيوندي ( پوست رگ و پي و چربي ضايعات گوشتي) يعني بافت هايي خاص كه عضله نيستند و توليدكنندگان طبق استاندارد ملي مجاز به استفاده از اين بخش از لاشه دام درتوليد فرآورده هاي گوشتي نيستند استفاده شده است.

لذا اداره كل استاندارد از اين پس مقرر نموده به طور مداوم اين آزمايش خاص را بروي كليه فرآورده هاي گوشتي پخته و ناپخته انجام دهند تا طبق وظيفه قانوني خود سلامت و امنيت غذايي مردم در بحث فرآورده هاي گوشتي محافظت گردد.

اسامي ايشان كه توليد با استفاده از بافت هاي غير مجاز داشته اند:

1- كالباس خشك تيكه اي 60 درصد شام شام
2- كالباس خشك 60 درصد آندره
3- كالباس خشك 60 درصد مرواريد سفيد گلبرگ
4- كالباس خشك دانماركي 620 درصد سوليكو( كاله تهران)
5- كالباس خشك 60 درصد آركا
6- كالباس خشك مارتادلا 50 درصد آرشاك ( كيلا)
7- كالباس خشك 60 درصد صنوبر
8- كالباس ليوز 55 درصد دارا ( راجي)
9- سوسيس آلماني 40 درصد شوكا طعام
10-كوكتل گوشت سوليكو 55 درصد كاله تهران
11-سوسيس كوكتل 55 درصد شام شام
12-سوسيس آلماني 40 درصد گوشتيران
13-كوكتل 55 درصد مرواريد سفيد گلبرگ
14-كوكتل 60 درصد آرشاك ( كيلا)
15-سوسيس آلماني 40 درصد ماسيس
16-سوسيس آلماني 40 درصد آدلي
17-سوسيس آلماني 40 درصد صنوبر
18-همبرگر معمولي 60 درصد كابي آمل

روابط عمومي
اداره كل استاندارد و تحقيقات صنعتي
استان تهران

یک پست تصویری

بالاخره با یه ترفندی عکسهای دوربین را خالی کردم.بعد از مدتها این پست کاملا تصویری هستش.بعضی عکسها ممکنه یه ذره تار باشه.عکس انداختن از هلن باور کنید خیلی خیلی سخته.وقتی می گم خیلی تا تهش را بخونید.تا دوربین را می بینه به دنبال نی نی تو دوربین دنبالم می کنه.هر روز ۳۰۰ تا عکس را چند بار از اول تا آخر می بینه و بازم می گه نیه نیه!

هلن تو یه روز گرم تابستانی.خونه مادربزرگش.در حال آب بازی.به قول خودش آبیدهههههههههه.

گرفتن مچ هلن بالای پاتختی.

ساعت ۸ صبح.کار هر روزه هلن .به محض چشم باز کردن بالای میز توالت بنده جا خوش می کنه.

بدون شرح!

هلن حوله به تن.بعد از حمام

هلن با لباس خواب در حال رهبری کردن.به شدت ادای باباش را در میاره بدجنس.

هلن کتاب خوان مامان

پیانیست کوچولوی من.

خدایا فرزندم و دیگر کودکان را در پناه دستان گرم و پر مهرت حفظ کن و اجازه ده تا زیر چتر حماییت  همیشه به سلامتی و خوشی در این دنیا زندگی کنند و لحظه از آنها را به حال خودشان وا مگذار.آمین.

 

 

از همه جا

دوشنبه هم گذشت و من هنوز سرمست از آرزوی برآورده شدنم هستم.نمی دانم اگه شما هم جای من بودید همین احساس را داشتید یا من خیلی ذوق زدم.اما وقتی از ردیف ۲ صندلی ها مهدی را   می دیدم که چقدر مسلط و چقدر توانا گروه جوانش را هدایت و رهبری می کند غرق در غرور بودم و ته دلم برایش آیت الکرسی می خوندم و یواشکی سمتش فوت می کردم .خدا را شاکرم که همه خوبی ها را به من ارزانی داشته.خدا کنه که معنای واقعی قدر نعمتهاش را بدونم.

*از هلن بگم که تو  روزای گرم تابستانی که دارن به سرعت می گذرند تبدیل به یه وروجک واقعی شده.به شدت شیطونه و هر لحظه ازش یه کار غیر منتظره و صد البته خطرناک سر میزنه.آرزو به دلمون مونده که به اندازه یک سر سوزن با یکی از اسباب بازی هاش بازی کنه.در واقع اسباب بازی هاش تبدیل شده به مبلمان خونه و صندلی های میز ناهار خوری و ...فقط کافیه تو آشپزخونه بخوام یه لیوان را زیر آب بزنم.تا برمی گردم مچ خانوم را باید بالای میز آشپزخونه بگیرم.خلاصه که گاهی اوقات از دستش تمام تنم می لرزه و احساس می کنم دارم سکته می کنم از بس حرصم داده و گاهی اوقات از ته دلم از دست کارهاش ریسه میرم از خنده.مثل امروز.کتابش را آورده که براش بخونم.۴ دفعه از اول تا آخر کتاب را خوندم که دوباره می گذاره تو دستم و با همون زبان معروف کره ایی مخصوص آزیتا جون بهم می گه دوباره بخونم براش.چون خسته شدم ایندفعه همون جوری که دارم می خونم دستم را مشت کردم و به گونه ام تکیه دادم و سرم را کج کردم تا جمله های کتاب را گرچه دیگه حفظ حفظم اشتباه نخونم.تمام که شده دیدم بازم می گه بخون.ایندفعه دست مشت شده اش را زده زیر لپای خوشگلش می گه بخون.تازه فهمیدم که فسقلی داره ادای منو در میاره.بغلش می کنم و یه دل سیر می چلونمش و بوس های محکم و صدادار می کنمش.صدای قهقه اش تمام خونه را پر می کنه.

*دخترکم تقریبا معنا و منظور تمام چیزهایی را که بهش بگیم می فهمه.جدیدا از مفهوم بالا و پایین هم خبر دار شده و هر چیزی را که دستش بهش نمی رسه می خواد می گه: بالا از این.یعنی اینه و از بالا بهم بده.

ساز شناسیش هم خیلی خوبه و استعداد عجیبی در به صدا در آوردن سازهای داره.تو دی وی دی های بیبی انیشتن تمام سازها را می شناسه و بهشون به اسم نانا اشاره می کنه.به گیتار که می رسه می گه : نانا بابا.

خلاصه که تمام وقت ما پر شده از هلن.ایشالا که تا آخر عمرم تمام لحظه هام فدای هلن باشه.

دلم می خواد از هلن عکس بگذارم .اما هم رم ریدرم خرابه و هم یو اس بی دوربین گم شده و عملا تمام عکسهام تو دوربین گیر کرده.سعی می کنم به زودی درد دوربینم را دوا کنم.

همسرم...

تو این ۹ سالی که از ازدواجمون گذشته تنها یه آرزو داشتم که به خواست خدا آن هم در شرف برآورده شدن هست.

تو این ۹ سال وقتی تلاش و پشتکار مهدی را در عرصه موسیقی می دیدم هر وقت برای دیدن برنامه ایی به تالار وحدت می رفتیم تو دلم از خدا می خواستم که روزی مهدی من هم روی این سن هنرنمایی کند..خدا را شکر که تنها ۲ روز بله تنها ۲ روز دیگه همسر عزیزم در تالار وحدت سمفونی ظهور با گروه ۵۰ نفره اش  رهبری می کند.

خدا را شکر و هزاران مرتبه شکر که درهای ترقی و پیشرفت را به روی همت مهدی باز کردو او را زیر بال و پر خودش گرفته.

خدای خوبم تنها ازت می خوام کهدر این روزهای باقی مانده  تمام دلمشغولی ها و مشکلات را از سر راه همسرم برداری و همینطور که تا به امروز دستش را گرفتی و تا اینجایی که امروز هست رساندیش باز هم حامی و پشتیبانش باشی.

همسر عزیزم تو افتخارم در زندگی هستی.بزرگترین آرزویی که می شد در ایران برات داشت را داشتم.حالا که به اینجا رسیدی آرزوی بزرگتری می کنم و از خدا می خوام تا کمک کند تا پا بر روی بزرگترین  تالار های دنیا بگذاری.مطمئنم که آن روز خیلی زودتر از چیزی که فکرشو کنم می رسد و من با افتخار پا درون سالن می گذارم و از نزدیک هنرنماییت را می بینم و با افتخار به همه می گویم که این هنرمند جوان همسر من  عشق من هست...

ناامید نشو و بازهم ادامه بده عزیز دلم...می دانم که می توانی...