سلام دوستای گلم

این چند روز بطور وحشتناکی مریض بودم به همین خاطر نتوانستم پست جدید بذارم البته هنوز هم روبه راه نشدم .فقط اومدم یکی دیگه از گفتگو هام رو براتون بذارم و برم.

گفت‌وگو با كارگردان «پيامك از ديار باقي»

سيروس مقدم امروز با ديروز فرق مي‌كند

سيروس مقدم را بايد جزو كارگردان‌هايي دانست كه تا به امروز ژانرهاي متفاوتي را تجربه كرده است. اجتماعي، پليسي و طنز. او در «پيامك از ديار باقي» نشان داد كه در ژانر طنز قادر است مخاطب را با خود همراه سازد.


تجربه‌اي كه به گفته خودش اگر موقعيتي فراهم شود باز هم به آن خواهد پرداخت. در گفت‌وگوي پيش رو با مقدم در خصوص كم و كيف روند توليد «پيامك از ديار باقي» به گفت‌وگو نشستيم.

چه انگيزه‌اي باعث شد تا به سراغ ژانر طنز برويد؟
دوست داشتم كه يك ژانر تازه و جديدتري را تجربه كنم كه از فضاي كارهاي گذشته‌ام متفاوت‌تر و دورتر باشد. خوشبختانه پيامك از ديار باقي اين ويژگي‌ها را داشت و به دليل متفاوت بودن نوع قصه و مضمون با انگيزه به سراغش رفتم.
زماني كه تصميم گرفتيد اين سريال را بسازيد چه تصوري از جنس و نوع اين طنز براي خودتان داشتيد؟
در اواسط دهه 50 كه در سريالي طنز با آقاي تقوايي همكاري داشتم از آن سال‌ها تاكنون اين دغدغه هميشه همراه من بوده است كه چگونه مي‌شود به يك طنز كه هجو باشد نه فكاهي و... به قصه‌اي كه فرم و شكل و شمايل طنزگونه دارد به شكل كاملا جدي نگاه كرد. در «پيامك از ديار باقي» به عنوان نوع ساختار به اين دغدغه توجه نشان دادم. يعني موقعيت‌ها، فضاها، روابط و... همه جدي است، بداهه‌گويي در آن نقش ندارد. شلنگ‌تخته انداختن نداريم. سكانس‌هاي طولاني كه براساس گفت‌وگو باشد نداريم. نورپردازي‌هاي روز و شب يكسان نيست. ميزانسن‌ها كاملا سينمايي و كلاسيك هستند و در واقع نوع اتفاقاتي كه در كمال جديت مي‌افتد منجر به خنده مي‌شود.
اخيرا در يك برنامه تلويزيوني كه صبح‌ها پخش مي‌شود نقدي به اين سريال عنوان شد مبني بر اينكه اين سريال از لحاظ پرداختن به موضوع دوهمسري به نوعي باعث تزلزل خانواده‌ها مي‌شود و اين موضوع از طريق طنز «پيامك از ديار باقي» منطقي جلوه داده شده است و...
اگر نشان دادن موضوعاتي كه جامعه و خانواده‌ها به آن مبتلا هستند به معناي اشاعه و سست كردن خانواده است پس من بايد بگويم سريال «مسافر» را كه با موضوع اعتياد كار كردم باعث شده است كه آمار معتادان در جامعه بالا رود. يا اگر موضوع ايدز را مطرح مي‌كنيم بايد بگوييم درصد ايدزي‌هاي جامعه بيشتر شده است و... ما بايد بپذيريم كه بحث تعدد زوجين در جامعه ما وجود دارد يا ندارد. اگر بگوييم وجود ندارد كه اصلا اين بحث بسته است و به نظر من در اين جامعه زندگي نمي‌كنيم يا اصلا صفحات حوادث روزنامه‌ها را نخوانده‌ايم. بحث دوهمسري يكي از موضوعات جدي خانواده‌ها و اجتماع است. نويسنده با استناد به چنين موضوعي كه يكي از مسائل روز جامعه است فيلمنامه را نوشته است كه تا اين قسمت كار هيچ اشكالي ندارد. اشكال از آنجايي شروع مي‌شود كه بايد ديد هدف نويسنده چه بوده است. آيا هدف‌تان اين بوده كه بگوييد چه كار خوبي است و آنرا تاييد كنيد يا هدف‌تان نقد اين موضوع است. من مي‌گويم بخش دوم درست است. در سريال «پيامك از ديار باقي» ما راجع به آدمي صحبت مي‌كنيم كه هفت‌خط روزگار است. در مورد يك كاراكتر كلاهبردار با آن مشخصات صحبت مي‌كنيم. داراي چند همسر است و آدم بد قصه ما است. بعد در طول قصه اين آدم را به جايي مي‌رسانيم كه در قبر مي‌خوابد و مي‌بيند كه هم در بعد خانوادگي هم در بعد اجتماعي و... همه جا راه را كج رفته و پايش لغزيده و خطاكار است.از طرفي در قسمت آخر نشان مي‌دهيم كه سيم‌خواه به خانه مي‌رود اما زن‌ها راهش نمي‌دهند. به سراغ روحاني مي‌رود كه نشان مي‌دهد كه شرايط اصلا ايده‌آل و آرماني نيست يعني داريم موضوع را نقد مي‌كنيم. روحاني قصه در قسمت آخر جواب همه سوال‌ها را مي‌دهد. اول اينكه مي‌گويد بحث تعدد زوج يك بحث شرعي است كه در دين و مذهب ما وجود دارد پس ما كار غيرشرعي نكرديم. دوم اينكه روحاني در قصه مي‌گويد با اينكه خودم شخصا موافق تعدد زوج‌ها نيستم ولي به تو مي‌گويم كه گناه بزرگ‌تر تو اين است كه به زن‌هايت دروغ گفتي. بي‌عدالتي كردي و...پس ببينيد ما با يك ديد كاملا نقادانه به اين قضيه نگاه مي‌كنيم. منصور سيم‌خواه درست است كه به لحاظ شرعي كار خلافي نكرده است اما از اين لحاظ كه دروغ گفته و نتوانسته عدالت را رعايت كند محكوم است. كجاي اين موضوع تشويق و ترويج است؟
پس اصلاً نقدها را قبول نداريد؟
نه، به اعتقاد من برداشت غلطي از حرف ما در اين سريال شده است.
از بازيگرانتان بگوييد؟ چطور شد به بازيگراني مثل حامد كميلي، سروش گودرزي و ... كه اصلاً در ژانر طنز كار نكرده‌اند، اعتماد كرده و نقش‌هاي اصلي را به آنها سپرديد؟
براي اينكه فضاي جدي كار را حفظ كنم به چنين تركيبي از بازيگران رسيدم. از يك طرف زباني كه براي كار انتخاب كرده بوديم زبان طنز بود، پس نياز به بازيگران طنز داشتيم. به همين علت شما آقايان شفيعي‌جم، حميد لولايي، سليماني و ... را در كار ديديد. از سوي ديگر، به خاطر جدي بودن قصه به بازيگران كاملاً جدي هم نياز داشتيم كه تماشاگر تا به حال او را به اين صورت نشناخته باشد، مثل حامد كميلي، سروش گودرزي، بايگان، خداداد و حتي نياز به بازيگري داشتيم كه مابين اين دو گروه بود، مثل آقاي شريفي‌نيا كه هم در نقش‌هاي طنز و هم جدي ايشان را ديده بوديم. تنها كاري كه من كردم، اين بود كه تعادل را بين بازيگران برقرار كنم. سعي كردم متر طنازي، شوخي و فكاهي كار را محمدرضا شريفي‌نيا قرار دهم، به آقاي لولايي، شفيعي‌جم و ... گفتم كه دوز طنزتان را كم كنيد و به حامد كميلي، سروش گودرزي و بقيه بازيگراني كه تا به حال كار طنز نكرده بودند، گفتم قابليت‌هاي طنازي‌تان را بايد آنقدر بالا ببريد تا به آقاي شريفي‌نيا برسد. اين تعادل را به اين شكل به وجود آوردم و اعتقاد دارم بازيگرهاي ما قابليت‌هاي متفاوت و متنوعي را دارند و به اشتباه اين قضيه جا افتاده است كه فلان بازيگر، بازيگر طنز است. پس تنها براي كار طنز به سراغش برويم يا فلاني بازيگر نقش‌هاي جدي، ملودرام و اكشن است و هر وقت كار جدي داريم، او را انتخاب كنيم. با اين نگاه بازيگران را كليشه كرديم. پيامك از ديار باقي نشان داد كه اين كليشه‌ها غلط است و حامد كميلي در نقشي بازي كرد كه شبيه هيچ‌كدام از نقش‌هايش نيست. مردم به شدت دوستش دارند و من هم از او خيلي راضي هستم. از طرفي بازيگراني بودند كه هميشه به صورت بداهه كار مي‌كردند اما شما در اين سريال حتي يك جمله بداهه را به ندرت مي‌شنويد. حميد لولايي نقش دايي بهرام و يا آقاي سليماني نقش روانخواه را خيلي خوب بازي كردند و من هم به لحظات طنز اين آدم‌ها احتياج داشتم. من به ظرايف طنز آقاي لولايي احتياج داشتم ولي نه به اندازه كارهاي ديگرش كه تبديل به بداهه و شوخي‌هاي غيرقابل كنترل كه ميزانسن‌ناپذير است شود و سعي كردم بازيگران در ميزانسن كار خودشان را تطبيق دهند.
به همين علت انتخاب بازيگرانتان تركيبي از بازيگران سينمايي و تلويزيوني بود؟
بله، دقيقاً. البته به كمك آقاي شريفي‌نيا، چون زماني كه قرار شد ايشان در كار حضور داشته باشند، خيلي از بازيگران هنوز در حالت شك و دودلي بودند كه با حضور ايشان ترديدهايشان از بين رفت.
به نوعي مي‌شود گفت استفاده از اين بازيگران به قصد جذب مخاطب در بين سريال هاي نوروزي انجام گرفت؟
طبيعتا يكي از دلايل مي‌تواند اين مسأله باشد و دليل خوبي هم هست. وقتي به ناچار در يك مسابقه قرار مي‌گيريد كه معتقدم اصلا درست نيست ولي چه بخواهيم و نخواهيم در اين مناسبت‌ها به وجود مي‌آيد، چاره‌اي نداريد به جز اينكه از تمام پتانسيل تكنيكي، مالي و ويتريني استفاده كنيد و مردم را راضي نگه داريد. يكي از دلايل اين بود كه ما ويترين درخشان و برجسته‌‌اي در عيد داشته باشيم و مردم چهره‌هاي حرفه‌اي و محبوبشان را در سريال ببينند ولي دليل اول و اصلي‌تر مناسب بودن آدم‌هايي با اين ويژگي‌ها و پتانسيل براي نقش‌ها بود. مثلا براي نقش بدري، گزينه‌ها و كانديداهاي ديگري كه داشتيم از خانم بايگان كمتر نبودند، مثل خانم خيرانديش يا خانم مهين‌ترابي كه همه براي خودشان اسمي هستند اما بازيگري براي اين نقش قطعي شد كه به فيلمنامه و شخصيت‌هاي كناري خودش بخورد و متناسب باشد. يعني اگر آقاي شريفي‌نيا نقش منصور را بازي نمي‌كرد و مثلا آقاي پورشيرازي بازي مي‌كردند، خانم آدينه همسرش مي‌شد. با تركيبي كه ما داشتيم، اين بازيگرها متناسب با نقش‌هايي كه در قصه وجود داشت انتخاب شدند. دليل ديگر مردمي بودن و سال‌ها دوري از تلويزيون و كم ديده شدنشان بود.
اشاره كرديد به اينكه انتخاب بازيگران به تناسب نقش‌ها بود، بازي كه بازيگري مثل سروش گودرزي ارائه داد با ويژگي‌هايي كه نقش حميد داشت كمي متناقض بود.
اين صحبت شما كمي سليقه‌اي است، چون نظر خيلي‌ها 180 درجه با نظر شما متفاوت بوده است و معتقد بودند كه اگر ما 3 انتخاب براي شخصيت حميد داشتيم يكي از آنها سروش گودرزي است به لحاظ شخصيت قصه‌ها، حامد و حميد هيچ شباهتي به هم ندارند و از دو جنس مختلف هستند. حامد جوان شر و شور زندان رفته‌اي است كه خلق و خوي پدر را گرفته، تجربه ازدواج را ندارد عشقش اين است كه زندان برود و با يك عده زنداني آشنا شود و... و اساساً اهل ريسك است اما ويژگي‌هاي حميد كاملاً برعكس حامد است حميد جوان سر به راهي است كه نامزد دارد و در آستانه تشكيل زندگي است سر‌به‌زيرتر است و خلق و خوي مادر را گرفته است و نسبت به حامد احساسي و عاطفي‌تر است به همين علت است كه در طول اجراي مسير نقشه، شما مي‌بينيد كه هيشه مردد است و ترديد دارد و برخلاف حامد، ريسك‌پذير نيست. طبيعتاً وقتي دو شخصيت در قصه ما دو نوع تحليل رفتاري دارند، بايد نوع بازي كه از آنها گرفته مي‌شود دو نوع بازي باشد چون دو نوع رفتار متفاوت دارند.
يعني اين خواسته شما بود كه سروش گودرزي به اين شكل بازي كند؟
بله، به سادگي نگاه و رفتار و سادگي حرف زدنش احتياج داشتم و نمي‌خواستم شطينت‌هايي را كه در حامد مي‌بينيم در حميد وجود داشته باشد.
طي اين مدت بارها از منتقدين شنيديم كه پخش اين سريال بيشتر مناسب ايام محرم و ماه رمضان بود تا نوروز.
تصور غلطي مدت‌ها پيش به وجود آمده است و اين تصور غلط اين است كه گويي شيطان فقط در يك ماه، ماه مبارك رمضان به سراغ انسان مي‌آيد و يا گويي تنها در ايام عيد مردم بايد بخندند و در روزهاي ديگر نبايد چنين اتفاقي بيفتد و يا گويي فقط در ماه محرم است كه مي‌شود درباره از خودگذشتگي، ايثار، شهادت و... صحبت كرد و در بقيه سال نبايد به چنين موضوعاتي فكر كرد و فيلم ساخت. من معتقدم مقولاتي مثل خنديدن و خنداندن، خير و شر، مرگ، دنياطلبي، زياده‌خواهي و... از مسائل هر روزه ما است. هر آدمي كنار خودش يك شيطان دارد، چرا بايد فقط در اين مناسبت‌هاي خاص به چنين موضوعاتي به اين مهمي بپردازيم. مضامين جدي مثل فراموش كردن خدا، خداترسي، فكر نكردن به مرگ و... موضوعاتي است كه اگر ما هر روز هم در موردشان فيلم بسازيم باز هم كم است، به همين خاطر ربطي به زمان و مكان ندارد و تنها تفاوتش اين است كه مي‌توان از پوشش و ظاهر اين مناسبات استفاده كرد. مثلاً اگر موضوعي براي نوروز ساخته مي‌شود بخش طنازي و مفرحي آن در كار قالب باشد اگر همان موضوع در ايام محرم ساخته مي‌شود معنويت آن را بيشتر كنيم.

انتقاد ديگري كه عموماً به كارهاي شما وارد است پايان‌بندي‌هاي نامناسب است مثلاً در پايان سريال «نرگس» اعلام شد، آخر سريال اين نبوده و... اين‌بار براي پايان سريال «پيامك از ديار باقي» چه اتفاقي افتاد؟ به‌نظر مي‌رسد همه چيز به نوعي بلاتكليف در پايان قصه رها شده است.برخلاف اين نظر عده‌اي معتقدند پايان‌بندي قصه‌ ما راحت‌الحلقوم بود تكليف همه را معلوم كرد و حدس زدن‌هاي مخاطب را از آن گرفت. گويي كه دستورالعملي آمده باشد كه سرنوشت اين آدم اين‌جوري باشد و آن آدم آن‌جوري ولي واقعيت اين است كه پايان قصه‌ها همان پاياني بود كه از ابتدا به آن فكر كرديم، اما كار دستخوش تغييراتي هم شد كه اين تغييرات ناشي از اين بود كه همزمان با تصويربرداري كار روي آنتن بود.
كاري كه روي آنتن است حساسيت‌هاي خودش را دارد مراكز مختلف آن را با ذره‌بين زير نظر دارند به‌خصوص اگر مخاطب زيادي هم داشته باشد. وظيفه ما اين است كه جمع‌بندي از اين بازخوردها داشته باشيم و بتوانيم كا را تا فريم آخر به سلامت روي آنتن ببريم به همين دليل 10 تا 20 درصد اين تغييرات اتفاق افتاد ولي كار نه بدون بلاتكليفي تمام شد و نه اينكه همه تكليف‌ها مشخص شد.
مثلاً در سكانس آخر مي‌بينيم كه آدمي با كفش ورني وارد مسجد شد و غلام مي‌آيد و آن كفش‌ها را برمي‌دارد، يعني اينكه اين دوره تسلسل دارد انگار هنوز منصور سيم‌خواه‌هاي ديگر وجود دارند و آدمي پيدا مي‌شود تا پا توي كفش او كند و دوباره دردسرهاي تازه‌اي را آغاز كند. همه اينها مواردي است كه ما برعهده بيننده گذاشتيم. از سوي ديگر مثل تمام آثار سينمايي و حتي هاليوودي، شما مي‌بينيد كه بايد تكليف قهرمان و ضدقهرمان معلوم مي‌شد. در پايان قصه ديديم كه منصور سيم‌خواه و روانخواه هم تكليفشان معلوم شد.
مهم‌ترين نقدي كه در اين مدت خوانديد و به سريال وارد دانستيد، چه بود؟
مهم‌ترين نقدي كه نه غرض‌ورزي بود، نه به‌دليل مشكل باسازنده، نويسنده و يا تهيه‌كننده بود و نه كل زحمات كار را مخدوش كرده بود و نقد منصفانه‌اي بود، نقدي بود كه يك آقاي دكتراي جامعه‌شناسي در برنامه راديو گفت‌وگو كه شركت كرده بودم، اظهارداشت. ايشان خيلي خوب سريال را تحليل كردند و خيلي چيزهايي را كه من به‌عنوان كارگردان بلد نيستم، در موردش حرف بزنم، بيان كرد. نقد ايشان اين بود؛ مي‌گفتند به‌نظر مي‌رسد منصور سيم‌خواه با اينكه در قبر مي‌رود و تمام آن اتفاقات برايش مي‌افتد و دچار استحاله روحي و تغيير نگرش راجع به زندگي، هستي و همه چيز مي‌شود و بعد بيرون مي‌آيد اما در دو، سه صحنه به‌نظر مي‌رسد كه منصور سيم‌خواه هنوز همان آدم قبلي است و تغيير زيادي نكرده است.من وقتي از ايشان پرسيدم كه كدام صحنه‌ها مدنظرشان است، ديدم به سكانس زندان و سكانس آخر كه دم در خانه با زن‌هايش صحبت مي‌كرد، اشاره مي‌كند. توضيحي كه من دادم اين بود كه مثلا وقتي سنگ خارا تغيير مي‌كند هيچ‌وقت تبديل به آب نمي‌شود بلكه تبديل به سنگ نرم‌تري مي‌شود و ماهيت خود را حفظ مي‌كند. منصور سيم‌خواه دچار استحاله مي‌شود ولي كاملا آدم ديگري نمي‌شود، چون به‌هرحال او پنجاه و چند سال از عمر خود را اين‌گونه زندگي كرده است. من اين انتقاد به سريال را پذيرفتم كه منصور سيم‌خواه مي‌توانست در سكانس صحبت با زن‌هايش يك مقدار مظلوم‌تر، مأخوذ به حيا‌تر و معصوم‌تر از اين باشد و به‌نظر مي‌رسيد كه آن شيطنت در مورد زن‌هايش هنوز وجود دارد و از بين نرفته است.
باز هم حاضريد به سراغ طنز برويد؟
اگر قصه خوب داشته باشم، صد بار ديگر هم اين كار را انجام مي‌دهم.
در ژانرهاي مختلفي مثل طنز، پليسي، اجتماعي و... كار كرده‌ايد. ژانر بعدي كه شما را به‌سمت خود مي‌كشد، چيست؟
دو آرزو دارم؛ اول اينكه يك كار تاريخي ـ مذهبي با حرف‌هاي روز را در مورد واقعه كربلا بسازم و آرزوي دومم اين است كه يك اثر ساده‌تري كه در جنس توليدات متعارفي است كه تابه‌حال كردم، در ژانر دلهره و وحشت مطلق بسازم.
در گذر اين تجارب مي‌خواهيد به چه چيزي دست پيدا كنيد؟
به چيزهايي كه نرسيدم، به چيزهايي كه برايم همچنان ناشناخته است و مي‌خواهم بشناسم. پاسخ به سوالاتي كه در ذهنم است و نتوانستم به آنها پاسخ دهم. به روياها و خواب‌هايي كه مي‌بينم و وقتي از خواب بيدار مي‌شوم، با خود مي‌گويم اي‌كاش مي‌شد آنها را به تصوير كشيد و... و كشف و پيداكردن چيزهايي كه بلد نيستم و نمي‌شناسم و بايد پيدايشان كنم.
دوست داريد مردم شما را با كدام‌يك از آثارتان بشناسند؟
آخرين اثر من هميشه كامل‌ترين و قابل‌دفاع‌ترين كارم است. دوست دارم هميشه من را با آخرين كارم بشناسند و علتش اين است كه احساس مي‌كنم امروز با سيروس مقدم ديروز فرق مي‌كنم. امروز تجاربي دارم كه ديروز نداشتم.
دوست داريد در سال جديد چه اتفاقي در حرفه‌تان برايتان بيفتد؟
اميدوارم همان پروژه تاريخي ـ مذهبي را امسال توليد كنم.

 

 

 

یه خبر خوب

در راستای رشد موسیقی در ایران فقط این وسط مسطهای روز دوباره پیدام شد  و  اومدم بگم یووووووووووهووووووووووووووووووووووو.

آقای شیک مجوز آلبوم جدیدشو از وزارت ارشاد گرفتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت.

هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا آقای شیک عزیز م بهت از ته دلم تبریک می گم .امیدوارم روزی به عنوان بهترین موزیسین در همه دنیا شناخته بشی گرچه برای من همیشه بهترینی. عزیز دلم دوستت دارم و از هر موفقیتت به وجد میام.

.....................................................................................................................

 

 

یه سوتفاهم کو چولو

آقای شیک: تو تازگی ها چقدر خودخواه شدی؟

من:من خود خواه نشدم فقط دوست ندارم وقتی هنوز تصمیم به هیچ کاری نگرفتیم همه خبردار بشن چه مامان تو ، چه مامان خودم.

آقای شیک: خوب من قضیه را  به مامان می گم بعدش هم بهش می گم هنوز هیچ تصمیمی نگرفتیم راجع به موضوع نگرفتیم.

من : خوب این دیگه چه گفتنیه ؟

آقای شیک: سرحال میاد.

من: نه

آقای شیک: تو خود خواهی.

جریان از این قرار بود که من و آقای شیک قراره  یه کاری انجام بدیم و من می گفتم دلیل نداره هنوز تا هیچ تصمیمی نگرفتیم قضیه را تو بو ق و کرنا کنیم.از طرفی هم دیشب خبردار شدیم که خاله آقای شیک روز چهار شنبه تو بیمارستان بستری میشه تا مورد عمل جراحی قرار بگیره به همین خاطردیروز حال مامان آقای شیک خیلی خوب نبود و حوصله هیچکس رو نداشت ، آخه بنده خدا  نا سلامتی خواهرشه دیگه ، منم اگه جای اون بود همین قدر نگران می شدم. خلاصه آقای شیک که حال مامانشو اینجوری دیده بود به من گیر داد که بیا موضوع را به مامان بگیم تا حالش خوب بشه .اما من کاملا مخالفت کردم و برای مخالفتم هم دلیل داشتم .من می گفتم آدم نباید  به کسی امید واهی بده  و به نظرم اینکار ظلم به اون طرفیه که الکی امیدوارش می کنی.به هر حال کلی با آقای شیک کلنجار رفتم تا از خر شیطون پیاده بشه اما دست آخر باز هم به من گفت: تو خیلی خود خواه شدی.

حالا به نظر شما من واقعا خودخواه هستم؟

خوب اینم از مطلب امروز من که همزمان با چاپ تو روزنامه براتون می ذارم.

گفت‌وگو با «افسانه بايگان» بازيگر نقش بدري

«پيامك از ديار باقي» انگيزه برگشت من به تلويزيون شد

افسانه بايگان ازجمله بازيگران پيشكسوتي است كه در اوايل كار خود به عنوان يك سوپراستار در عرصه سينماي بعد از انقلاب ظاهر شد ولي از اوايل دهه 80 به بعد فعاليت‌هايش در عرصه بازيگري به خصوص در تلويزيون محدود شد.


در ايام نوروز كه سريالي با عنوان «پيامك از ديار باقي» ساخته سيروس مقدم روي آنتن سيما رفت، افسانه بايگان ستاره دهه 60 سينما موفق شد بعد از مدت‌ها دوري، دوباره به جمع خانواده ميليوني تلويزيوني برگردد. خودش معتقد است كه اين سريال جذابيت‌هاي لازم براي بازگشت او را داشته است و استقبال بي‌نظير مردم از اين مجموعه، مهر تاييدي است بر انتخاب درست او. به همين بهانه با افسانه بايگان، بازيگر نقش بدري به گفت‌وگو نشستيم تا از انگيزه بازي‌اش در يك مجموعه نوروزي و نظراتي كه درباره اين كاراكتر دارد، مطلع شويم.

مدت‌ها از تلويزيون فاصله گرفته بوديد و كم‌كار بوديد. چرا؟
از اوايل دهه 80 تمام تمركزم را براي فيلم‌هاي خاص سينمايي گذاشتم كه نتايج خوبي هم به همراه داشت. با تجربه‌اي كه من از توليدات تلويزيوني داشتم، به خوبي مي‌دانستم كه در اين مديوم اگر مراقب نباشم، به شدت و به سرعت ذخيره‌هايم اعم از تجربه، توانايي، جايگاه و ... تمام مي‌شود و يك روز خودم را در حالي مي‌يابم كه ديگر چيزي براي ارائه كردن ندارم تصميم داشتم اگر قرار است بار ديگر كار تلويزيوني داشته باشم، با مراقبت و توجه بيشتري باشد. سريال «پيامك از ديار باقي» در ميان كارهاي پيشنهاد شده داراي خصوصياتي بود كه از نظر من براي برگشت كافي به نظر مي‌رسيد. فكر مي‌كنم استقبال خوبي كه مردم از كار داشتند، بر اين انتخاب مهر تاييد زد.
اشاره كرديد به خصوصيات اين مجموعه. از نظر شما سريال «پيامك از ديار باقي» چه ويژگي‌هاي خاصي داشت كه توانست شما را به خود جذب كند؟
فضاي طنز براي اين كار خيلي وسيع بود.
چطور؟
با توجه به سليقه‌هاي فكري من، وقتي طنز بستري براي طرح يك موضوع معنوي و حتمي به نام مرگ مي‌شود، خواه و ناخواه موضوع جذابيتي مضاعف پيدا مي‌كند.
فكر مي‌كنم پيش از اين هم در دو حوزه سينما و تلويزيون با سيروس مقدم همكاري‌هايي داشته‌ايد؟
درست است. با ايشان از دهه 70 كار كرده‌ام. در فيلم سينمايي به‌نام «گرگ‌هاي گرسنه» و «شكوه بازگشت»، البته بعدها در سريال تلويزيوني «روزهاي زندگي»‌ هم با هم همكاري داشتيم.
زماني كه نقش بدري را پذيرفتيد، چه تجزيه و تحليلي از اين كاراكتر داشتيد؟
به‌نظر من، بدري نمونه كامل يك زن سنتي ايراني است كه همه ماموريتش در زندگي، تنها در مراقبت از چارچوب ارزش‌هاي خانواده، خلاصه مي‌شود؛ خانواده‌اي از هم پاشيده كه او معصوميت و خواسته‌هاي ساده‌اش را در مقابل با دورنگي، دورويي و فريبكاري شوهر و دو پسرش قرار داده است.
بدري تنهاست، جدي گرفته نمي‌شود، باورش نمي‌كنند و به‌راحتي فريبش مي‌دهند، چراكه از جنس آنها نيست و نمي‌خواهد دنيايي اين‌همه بي‌رحم و پليد را باور كند و با آن همراه شود. او براي آنكه آخرين ستون‌هاي خانه‌اش فرو نريزد، به‌نوعي اجازه مي‌دهد تا فريبش دهند و به‌نظر من آن لحظه‌هايي كه بدري واقعيت‌هاي تلخ را باور نمي‌كند و ساده‌لوح و گول‌خورده به‌نظر مي‌رسد، در عين خنده‌دار بودن به‌شدت دردناك است.
براي شناختن نقشتان در قدم اول، ابتدا تنها نقش را خوانديد يا فيلمنامه را؟
مگر مي‌شود كه فقط يك نقش را خواند و تصميم گرفت. اگر با چنين روالي جلو برويم، آن‌وقت در زمان بازي بازيگر با نقشش تبديل به يك جزيره مي‌شود، هرچند شايد زيبا و بديع باشد اما جدا از كل سرزمين است.
با مطالعه زير و بم نقش بدري، در وهله اول چه تصويري از اين كاراكتر در ذهنتان نقش بست؟
بدري نمونه‌اي است از معصوميت زن ايراني كه در بحران از خود بيگانگي اغلب آدم‌ها جايگاه شاخص و قابل‌احترام مادر بودن را از دست مي‌دهد. بدري به‌ظاهر و شايد اگر نمي‌خواستيم ويژگي‌هاي طنز را برايش دست‌وپا كنيم، نقش سختي نبود. در ذهن بدري جايي براي دروغ طراحي نشده است، چراكه نيازي به استفاده از آن نمي‌بيند، پاك، معصوم و روشن است و البته قدرتي دارد مثل آب كه با همه نرمي، ملايمت، جريان آرام و سيالش، حتي در دل سنگ هم اثر مي‌كند. آنچنان كه در تصميم‌گيري‌هاي قسمت آخر مجموعه مثل اجاره‌كردن خانه، طرحي براي استقلال مالي و... و حتي راه‌ندادن همسرش به خانه مي‌بينيم.
كدام بعد شخصيت بدري را از خودتان وام گرفتيد؟
بهتر است اينگونه بگويم كه در حقيقت وقتي قبول كردم اين نقش را بازي كنم در طول مدت فيلمبرداري نمي‌توانستم رفتارهاي نهان شخصيت افسانه بايگان را از بدري جدا كنم. معمولا در نقش‌هاي ديگر هم بدين‌گونه هستم و درست به همين دليل بايد نقش را دوست داشته باشم تا خودم بشود و مردم باورش كنند و دوستش داشته باشند. من وقتي نقشي را بازي مي‌كنم تمام سلول‌هايم را به او مي‌دهم تا زندگي كند و شايد به همين دليل باشد كه طي سال‌هاي اخير كمتر كار كرده‌ام.
اولين سكانسي كه از شما در اين سريال ضبط شده چه بود؟
در حقيقت كار من از دومين صحنه‌اي كه در قسمت اول سريال مي‌بينيم شروع شد. صحنه پخش نذري و برخورد با كفش‌هاي شوهر بود. در صحبت‌هايي كه با كارگردان داشتم به اين نتيجه رسيديم كه بدري بايد به نوعي كاريكاتوري از بودن واقعي را به بيننده القا كند تا حال و هواي طنز داستان دربيايد. ايجاد تراز بين واقعيت يك موضوع و عميقا دردناك كه كفش شوهر را در موقعيتي اينگونه بيابي و بتواني از تماشاگرت خنده بگيري بالانس حسي مشكلي را مي‌طلبيد. خودم فكر مي‌كنم حاصل كار براي روز اول قدري غلوآميز به نظر مي‌رسيد. يكي از كارگردانان خوب سينما معتقد است براي شروع كار با بازيگر بايد از صحنه‌هاي مياني فيلم شروع كرد چون بيننده در ابتداي فيلم او را پذيرفته و يك صحنه از ميانه فيلم براي شروع كار باعث مي‌شود هم بازيگر خود را در نقش پيدا كند و هم بيننده متوجه اين موضوع نشود. البته مي‌دانم كه اين نسخه هميشه و در همه جا قابل استفاده نيست.
آيا پيش مي‌آمد كه قسمت‌هايي از فيلمنامه به پيشنهاد شما تغيير كند؟
از آنجا كه از قسمت هشتم به بعد مجموعه، متن فيلمنامه همزمان با مرحله تصويربرداري نوشته مي‌شد معمولا در اين جريان اگر فرصتي پيش مي‌آمد من هم نظراتم را به كارگردان و نويسنده مي‌گفتم.
آيا بعد از پشت سر گذاشتن تجربه بازي در يك مجموعه روتين باز هم حاضريد در توليدات مناسبتي تلويزيون حضور داشته باشيد؟
فقط مي‌توانم بگويم در حال حاضر خيلي خوشحالم از اينكه با وجود فرصت كم و سرعت بالايي كه تصويربرداري سريال براي رساندن به آنتن تلويزيون در شب عيد داشت با حضور در يك گروه خوب و همدل و حرفه‌اي توانستيم مجموعه‌اي گرم و پرمخاطب را به مردم هديه كنيم.

دوستای عزیزم سلام

از امروز تصمیم گرفتم مطالبی را که در روزنامه می نویسم برای شما دوستان هم بذارم تا اگر نظر یا انتقاد خاصی دارید رابهم بگید.منتظر نظرات خوبتون هستم.

بررسي مجموعه‌هاي نوروزي سيما

«مرد هزار چهره» پديده طنز نوروزي

هر ساله با نزديك شدن به ايام نوروز، تلويزيون به عنوان يك رسانه ملي سعي مي‌كند برنامه‌هاي متنوع و شادي را براي پر كردن ساعات فراغت خانواده‌ها تهيه كند.


در چند سال گذشته كه ايام نوروز با روزهاي سوگواري محرم و صفر تداخل پيدا كرد، شكل توليدات نوروزي تلويزيون نيز متناسب با اين ايام تغيير كرد و برنامه‌ها رنگ و بويي ديگر به خود گرفت. مسوولان براي جبران اين فضاي غم‌انگيز، نظارت بيشتري بر كيفيت آثار داشتند و توليدات عموماً به كارگردانان باتجربه و خبره محول مي‌شد.اما طي دو، سه سال اخير با فاصله گرفتن از اين همزماني، تمام شبكه‌هاي تلويزيوني در توليد مجموعه‌هاي طنز دست به ماراتني 13 شبه زده‌اند. هر كدام از آنها تلاش مي‌كردند هرچه بيشتر مردم را بخندانند و با به تصوير كشيدن داستان‌هايي جذاب و مفرح، مخاطبان بيشتري را به سمت خود جذب كنند.در حالي كه موضوع‌بندي و هدفگذاري تلويزيون به عنوان يك رسانه ملي، در سريال‌ها به سمت نظرات و سلايق مخاطبان حركت مي‌كند و نحوه برنامه‌ريزي‌هاي نوروزي به گونه‌اي است كه لحظات شادي را براي مردم فراهم كند در اين ميان استقبال مردم از اين برنامه‌ها نيز توفيق بزرگي براي تلويزيون محسوب مي‌شود. با خارج شدن سريال‌هاي نوروزي از گردونه رقابت و دريافت نظر مخاطب، اين روزها سازندگان با حضور در برنامه‌هاي تلويزيوني و نشست‌هاي مطبوعاتي در پي ارزيابي آثار خود در نگاه منتقدان و اهل فن هستند.در گزارش پيش‌رو، نظر چند تن از منتقدان و برنامه‌سازان سيما را صرفاً در خصوص جايگاه طنز در مجموعه‌هاي نوروزي سيما جويا شده‌ايم.

محمدتقي فهيم (منتقد)
تلويزيون امسال بسيار پربارتر از سال‌هاي پيش بود. در سال‌هاي گذشته به‌دليل مصادف‌شدن ايام محرم و صفر با نوروز، تلويزيون نمي‌توانست به برنامه‌ها و سريال‌هاي طنز بپردازد اما با گذر از اين ايام، رويكرد طنز در رسانه ملي بيشتر بوده است و البته انتظار مردم هم چيزي غير از اين نبوده است. محمدتقي فهيم، ضمن اظهار اين نكته گفت: «تلويزيون امسال حتي در مورد فيلم‌هاي سينمايي هم با دست پر ظاهر شد و چندين فيلم خارجي را همزمان با اكران‌هاي جهاني آن تهيه و پخش كرد اما معتقدم سريال‌هاي ايراني بسيار موفق‌تر بودند و با اقبال بيشتري از سوي مردم روبه‌رو شدند و مردم نيز نشان دادند كه ترجيح مي‌دهند توليدات بومي و داخلي را بيشتر تماشا كنند».فهيم در ادامه سخنانش افزود: «امسال همه شبكه‌ها، آثار طنز توليد كرده بودند اما اين آثار از نظر قوت و محتوايي نسبت به يكديگر خيلي فاصله داشتند، نمونه‌اش سريال «مرد هزار چهره» ساخته مهران مديري است كه از لحاظ به‌روز بودن، توجه به مسائل و معضلات اجتماعي، نوبودن ساختار مورد استفاده در سريال‌سازي حاصل كار را در راس اين برنامه هاي نوروزي قرار داده بود.سريال «مرد هزار چهره» در قياس با ديگر آثار مهران مديري چند قدم جلوتر بود و از فكاهي، لودگي و تكه كلام‌هاي سبكسرانه قبل فاصله گرفته بود، ضمن اينكه خارج‌شدن از قالب آپارتماني و توليدات پلاتويي به اين موفقيت كمك كرده بود».اين منتقد در ادامه با اشاره به موضوعات مورد نظر در «مرد هزار چهره» گفت: مجموعه داستاني «مرد هزار چهره» اين توفيق را داشت كه بتواند با بعضي از صنوف و شخصيت‌هاي سياسي شوخي كند، به‌خصوص در دو بخش پزشكان و هنرمندان كه توانست به‌خوبي بدون توهين، از برخي مسائل انتقاد كند. يكي ديگر از جذابيت‌هاي اين مجموعه نيز استفاده از بازيگران شاخص همچون عليرضا خمسه و... بود. سريال «مرد هزار چهره» تنها يك فكاهي نبود و طنز موقعيت و كميك به‌خوبي در آن استفاده شده بود».فهيم در ادامه تصريح كرد: «به‌نظرم سريال ديگري كه در رده دوم قرار مي‌گيرد، سريال «پيامك از ديار باقي» ساخته سيروس مقدم است. اين سريال سوژه جديدي نداشت و موضوع آن به‌شدت كليشه‌اي بود، نمونه آن را در سريال «مسافري از هند» قاسم جعفري ديده بوديم اما با اين تفاسير سيروس مقدم در اولين گامي كه به سمت طنز برداشت توانست موفق عمل كند و نشان داد توانايي ايجاد موقعيت‌هاي كمدي را به خوبي دارد. البته اين در حالي است كه پايان اين مجموعه موفقيتي نسبت به كل كار نداشت.»محمدتقي فهيم در اين جمع‌بندي به سريال‌هاي «نشاني» و «قرارگاه مسكوني» نيز پرداخت و گفت: «سريال «نشاني» به جز بهره گرفتن از چند بازيگر مطرح سينما، كار مطلوب و خوبي نبود و در آن به رغم لوكيشن‌هاي متعدد در ايران و خارج از كشور نوعي سردرگمي به چشم مي‌خورد، ضمن اينكه رامبد جوان در اين سريال از بازيگراني مثل پرويز پورحسيني، داود رشيدي، پروانه معصومي، اميرحسين صديق، آتنه فقيه‌نصيري و ... كه پتانسيل خوبي براي بازي دارند، به خوبي نتوانسته بود استفاده كند. در مجموع در مقايسه با مجموعه كار قبلي كه ذكر كردم، «نشاني» اثري ضعيف بود. اما «قرارگاه مسكوني» جواد رضويان به جز يك سري جذابيت‌هاي پادگاني و استفاده كردن از روزنه‌هاي فرار از پادگان و ... آن هم تنها براي جوانان و آقاياني كه اين دوره را تجربه كرده‌اند، مورد قابل ذكري نداشت.»اين منتقد در پايان سخنانش افزود: «مجموعه قرارگاه مسكوني» مجموعه‌اي بسيار كشدار بود، به طوري كه بعضي از پلان‌ها تبديل به سكانس شده بود و لحظات خسته كننده‌اي ايجاد كرده بود.»
مهران رسام (كارگردان)
اما مهران رسام در نگاه اجمالي به نوع طنز مجموعه‌هاي نوروزي به اختصار اينچنين نظر داد: «به نظرم «مرد هزار چهره» مهران مديري در قياس با ساير سريال‌ها بهتر بود. در ميان نگاه سازندگان مجموعه‌هاي طنز نوروزي بايد گفت تنها او بود كه در «مرد هزار چهره» توانست به طنز درستي دست پيدا كند.»
علي افشار (منتقد)
«تلويزيون نبايد عرصه طنز در سريال‌هاي نوروزي را تبديل به آزمون و خطا كند، بايد به كساني كه كارنامه موفقي دارند اعتماد كند. كساني مانند سيروس مقدم كه هميشه در سريال‌هاي جدي سيما موفق بوده است در اين ايام نبايد آزمايش شود. اين آزمون و خطاها بايد در طول سال انجام شود.»وي در ادامه افزود: «مثلا آقاي عطاران سال گذشته توانست بسيار موفق عمل كند و پيش‌بيني مي‌شد كه در ايام نوروز هم اثري توليد كند كه متاسفانه اين اتفاق نيفتاد. البته منظور اين نيست كه تلويزيون تنها به افراد محدود بسنده كند، اما مسوولان بايد از قبل براي آثاري كه قرار است توليد شود، برنامه‌ريزي كنند تا به نتايج درستي از اينكه يك برنامه مثلاً چقدر مي‌تواند پربيننده باشد و يا جذابيت بيشتري دارد و... برسد امسال اين ارزيابي از پيش انجام نشده بود به همين علت سريال متوسطي مثل «نشاني» ساخته رامبد جوان به روي آنتن رفت كه حتي توقعاتي كه از رامبد جوان به عنوان يك بازيگر طنز موفق مي‌رفت را برآورده نكرد».وي در ادامه با اشاره به مجموعه «پيامك از ديار باقي» گفت: «اين مجموعه را نمي‌توان در زمره آثار طنز قرار داد وي همچنين تصريح كرد: «به لحاظ نگرش متفاوت به طنز، سريال «مرد هزار چهره» ساخته مهران مديري از ديگر آثار نوروزي سيما موفق‌تر بود. در اين سريال گرچه نوآوري ساختاري وجود نداشت اما نسبت به آثار قبلي مهران مديري از موفقيت چشمگيرتري برخوردار بود».افشار همچنين به سريال «قرارگاه مسكوني» ساخته جواد رضويان پرداخت و گفت: جواد رضويان با اينكه تجربه كمتري در كارگرداني طنز دارد، اما توانست سريال صادقانه‌اي بسازد و در اين كار موفق عمل كرد».
مرضيه برومند (كارگردان)
مرضيه برومند كه خود از بازيگران يكي از مجموعه‌هاي نوروزي بود در ابتدا با اشاره به سريال مهران مديري اينچنين گفت: «براي اولين‌بار از سريال مهران مديري يعني «مرد هزار چهره» خوشم آمد اما سريال «پيامك از ديار باقي» به هيچ‌وجه مورد توجه‌ام قرار نگرفت اما مجموعه «نشاني» ساخته رامبد جوان كه خودم در آن بازي كرده بود به‌نظرم مي‌توانست خيلي بهتر از آن چيزي كه ديديم باشد به هر حال از رامبد جوان توقع كار بهتري مي‌رفت و نمي‌دانم چرا حاصل كارمان آن‌طور كه بايد نتيجه نداد. درخصوص سريال «قرارگاه مسكوني» بايد بگويم متاسفانه فرصت نشد كه كاملاً آن را پيگيري كنم اما آن مقداري از سريال كه من ديدم به‌نظرم قابل قبول بود.
فريدون صديقي (منتقد)
در بين سريال‌هاي نوروزي امسال «مرد هزار چهره» اولين انتخاب من بود، اين منتقد و روزنامه‌نگار ضمن اظهار اين نكته گفت اين سريال به دليل فيلمنامه سنجيده، انتقاد از لايه‌هاي اجتماعي و صنوف مختلف، پرداخت مناسب و پيام ضمني و غيرمستقيم كه دلالت بر رفتارهاي سازمان‌هاي اداري ما مي‌كرد اثر موفقي بود.سريال «نشاني» ديگر انتخاب فريدون صديقي بود. وي در اين‌باره گفت: سريال «نشاني» گرچه داراي مضموني قديمي بود، اما نگاهي نو و پرداختي مناسب داشت. يكي از حسن‌‌هاي عمده كه اين سريال را از سريال‌هاي ديگر متمايز مي‌كرد، نگاه شيرين، مثبت و اميدوارانه به زندگي بود.صديقي در ادامه گفت: جايگاه طنز در دو سريالي كه ذكر كردم، كاملاً رعايت شده بود، طنزي تلخ و برانگيزاننده در «مرد هزار چهره» و طنزي تلخ در «نشاني» كاملاً مشهود بود. بعد از مدت‌ها شاهد بوديم كه رويكردي سست و ضعيف همراه با لودگي احساس نمي‌شود.اين منتقد در ادامه افزود: «بيشترين تاكيدم روي سريال «نشاني» است كه پرداختي قابل قبول با بازي‌هاي قابل تحسين پروانه معصومي و آتنه فقيه‌نصيري و ... داشت. فقيه‌نصيري به خوبي توانسته بود چهره يك ايراني زندگي كرده در خارج از كشور را به تصوير بكشد. داوود رشيدي بسيار حضور خوبي داشت و فلورا سام سواي نويسنده بودنش، بازي خيلي خوبي ارائه داده و توانسته بود به نحوي مناسب در فيلمنامه ظرفيت‌هاي شعري و شعوري سهراب سپهري را به تصوير كشد.صديقي در پايان اظهار داشت: به جز دو سريالي كه اسم بردم، انتخاب بعدي برايم وجود ندارد.
سعيد مستغاثي (منتقد)
سريال‌هاي نوروزي امسال به جهت بار طنز بهتر از سال‌هاي گذشته بود. مستغاثي در تكميل نظر خود عنوان داشت: سريال‌هاي «مرد هزار چهره»، «پيامك از ديار باقي» و «نشاني» همگي توليدات قابل قبولي بودند، برخلاف سال‌هاي گذشته نواقص كمتري در توليدات نوروزي ديده مي‌شد.وي در ادامه افزود: به نظرم بايد مجموعه آقاي مهران مديري را از ارزيابي‌ها كنار گذاشت چون او در تمام سال‌‌هايي كه به كارگرداني پرداخته است، ثابت كرده كه كار خود را به خوبي بلد است.مستغاثي درادامه افزود: سريال «نشاني» از موضوعي خوب به همراه بازي‌هاي قابل توجه و كارگرداني درست برخوردار بود و از اينكه بازيگراني مثل داوود رشيدي، پروانه معصومي، پرويز پورحسيني و ... بعد از مدت‌ها پوسته‌شكني كرده بودند و قدم به عرصه‌هاي طنز گذاشته بودند، بسيار قابل قبول بود.سريال «پيامك از ديار باقي» هم با وجود اينكه موضوعي تكراري و كليشه‌اي داشت اما داراي جذابيت‌هايي بود كه از نظر مخاطب دور نماند.

 

 

 

من یه عالمه مشق دارم

دوستای خوشگلم سلام

امروز صبح یه مصاحبه خیلی سخت و مهم داشتم به خاطر همین از صبح اول صبح هم حسابی بد خواب شدم و هم اینکه از دلشوره مردم. راستش من همیشه وقتی می خوام برم جایی مصاحبه چون از قبل شخصیت طرفمو نمی شناسم کلی دست و دلم میلرزه اما معمولا بعد از اولین سوال حسابی ریلکس می شم( ولی کلی به خاطر این اخلاق بدم دلم برای آقای شیک طفلکی می سوزه چون حسابی پدرشو در میارم و اذیتش میکنم البته اگه قبل از اینکه برم سر مصاحبه خونه باش اما وقتی کارم تموم میشه و برمیگردم خونه انگار نه انگار که حالم خوب نبوده آنقدر سرحالم که حد نداره و بیچاره آقای شیک هم به روم نمی یاره که قبل از رفتن تبدل به چه دختر بدی شده بودم).

خوب داشتم میگفتم که امروز قرار بود برم مصاحبه ، به جایی که قرار هم داشتیم رفتم ولی دیدم چند تا خبرنگار دیگه از چند روزنامه و هفته نامه دیگه هم زودتر از من  اومدن ،به خاطر همین  با اون حال قمر در عقرب کلی بیرون اتاق منتظر نشستم تا مصاحبشون تموم بشه و نوبت من برسه. خلاصه که بعد 45 دقیقه نوبت به ما رسید و من هم  به جبران اینهمه منتظر موندن حسابی دمار از روزگار اون آقاهه در آوردم و سئوال پیچش کردم.الان هم خودمو رسوندم خونه که مثلا بشینم کارمو تنظیم کنم ، آخه قرار فردا  به روزنامه تحویل بدم تا برای این هفته کار بشه و از اونجایی که من فعلا حس بازیگوشی دارم هنوز نرفتم سراغ کارام و باز هم  از اونجایی که خبرنگار های دیگه هم اومده بودند من باید مثل یه ماشین چاپ تمام وقت امروزمو بگذارم تا کارم اگه خدا بخواد  تا شب تموم بشه و گرنههههه مطلب من بدبخت که با این همه دردسر تهیه اش کردم میسوزه و من ،بیچاره که چه عرض کنم بدبخت میشم.

من الان عین دختر بچه های اول دبستانم که موقع مشق نوشتن همش باید بهشون بگن بنویس بنویس. بهتره برم مثل دختر های خوب و خانوم بشینم سر مشقام وگرنه آقای شیک بیاد خونه ببینه من هنوز مشقامو تموم نکردم  کلی اذیتم میکنه و سربه سرم میذاره و هی میگه بیا فیلم ببینیم ، بیا این آهنگو گوش کن و ....

به هر حال گفتم بیام این پست و بذارم و از دوستای گلی که از دیروز تا حالا پیدا کردم که لطف کرده بودن برام کامنت گذاشته بودند حسسسساببببببببببببببببببببی تشکر کنم و بگم دوسسسسسسسسسسسسسسسسستون دارممممممممممم. پس تا پایان مشقام بای.

یه شعر

سلام. این شعرو جایی دیدم که خیلی از آن خوشم اومد و اومدم تا برای شما هم بذارمش امیدوارم شما هم مثل من دوستش داشته باشید.

دختران روستا

به شهر فکر می کنند،

دختران شهر در آرزوی روستا می میرند،

مردان کوچک به آسایش مردان بزرگ فکر می کنند،

مردان بزرگ در آرزوی آرامش مردان کوچک می میرند.

خدایا ، کدامین پل ، در کجای جهان شکسته است

که هیچکس به خانه اش نمی رسد؟

سلام.من ساناز هستم و با جناب همسر محترم در اواخر پاییز ۸۰ ازدواج کردیم.خوب بهتر است اول خودم را درست معرفی کنم.۲۷ ساله هستم و شغلم خبرنگاری در حوزه تلویزیون و سینما است و  به طور همزمان در یک روزنامه و یک خبرگزاری فعالیت می کنم .اما تمام فعالیتهای من محدود به خبرنگاری نمی شود و کارهای دیگری از قبیل عکاسی ، گرافیک و... را هم انجام می دهم(البته رشته تحصیلیم هم گرافیک است).به هر حال تقریبا آچار فرانسه هستم.جناب همسر محترم هم در یکی از ادارات دولتی مشغول به کار است اما مهمترین و تقریبا اصلی ترین فعالیت ایشان موسیقی است ، البته نه از نوع پاپ بلکه از نوع بیکلام و اگر یه دفعه اومدم اعلام کردم که می تونید آلبوم موسیقی او را از مراکز فروش تهیه کنید خیلی تعجب نکنید.

و اما ، انگیزه من از ایجاد این وبلاگ.

راستش را بخواهید مدتها بود که وبلاگ دیگر دوستان عزیز را می خواندم تا اینکه وسوسه شدم تا  به دو دلیل یه وبلاگ هم برای خودم دست و پا کنم و خاطرات روزانه خود و آقای شیک را در آن بنویسم.اول اینکه در حقیقت از اینکه در این دنیای مجازی بتوانم با عده ایی از عزیزان دوست شوم برایم جذاب بود چون در دنیای واقعی از هر کسی که بشود اسم او را دوست گذاشت واهمه دارم (از بس که از دوستای به اصطلاح صمیمی ضربه خوردم.) و دلیل دوم اینکه ایجاد این وبلاگ تبدیل  می شود به روزشماری از خاطرات زندگیم تا اگر زمانی دلتنگ آن شدم بتونم سری به خاطرات گذشتم بزنم.

به هرحال امیدوارم من را هم در  جمع خودتان بپذیرید.