این چند روز بطور وحشتناکی مریض بودم به همین خاطر نتوانستم پست جدید بذارم البته هنوز هم روبه راه نشدم .فقط اومدم یکی دیگه از گفتگو هام رو براتون بذارم و برم.
گفتوگو با كارگردان «پيامك از ديار باقي»
سيروس مقدم امروز با ديروز فرق ميكند
سيروس مقدم را بايد جزو كارگردانهايي دانست كه تا به امروز ژانرهاي متفاوتي را تجربه كرده است. اجتماعي، پليسي و طنز. او در «پيامك از ديار باقي» نشان داد كه در ژانر طنز قادر است مخاطب را با خود همراه سازد.
تجربهاي كه به گفته خودش اگر موقعيتي فراهم شود باز هم به آن خواهد پرداخت. در گفتوگوي پيش رو با مقدم در خصوص كم و كيف روند توليد «پيامك از ديار باقي» به گفتوگو نشستيم.
چه انگيزهاي باعث شد تا به سراغ ژانر طنز برويد؟
دوست داشتم كه يك ژانر تازه و جديدتري را تجربه كنم كه از فضاي كارهاي گذشتهام متفاوتتر و دورتر باشد. خوشبختانه پيامك از ديار باقي اين ويژگيها را داشت و به دليل متفاوت بودن نوع قصه و مضمون با انگيزه به سراغش رفتم.
زماني كه تصميم گرفتيد اين سريال را بسازيد چه تصوري از جنس و نوع اين طنز براي خودتان داشتيد؟
در اواسط دهه 50 كه در سريالي طنز با آقاي تقوايي همكاري داشتم از آن سالها تاكنون اين دغدغه هميشه همراه من بوده است كه چگونه ميشود به يك طنز كه هجو باشد نه فكاهي و... به قصهاي كه فرم و شكل و شمايل طنزگونه دارد به شكل كاملا جدي نگاه كرد. در «پيامك از ديار باقي» به عنوان نوع ساختار به اين دغدغه توجه نشان دادم. يعني موقعيتها، فضاها، روابط و... همه جدي است، بداههگويي در آن نقش ندارد. شلنگتخته انداختن نداريم. سكانسهاي طولاني كه براساس گفتوگو باشد نداريم. نورپردازيهاي روز و شب يكسان نيست. ميزانسنها كاملا سينمايي و كلاسيك هستند و در واقع نوع اتفاقاتي كه در كمال جديت ميافتد منجر به خنده ميشود.
اخيرا در يك برنامه تلويزيوني كه صبحها پخش ميشود نقدي به اين سريال عنوان شد مبني بر اينكه اين سريال از لحاظ پرداختن به موضوع دوهمسري به نوعي باعث تزلزل خانوادهها ميشود و اين موضوع از طريق طنز «پيامك از ديار باقي» منطقي جلوه داده شده است و...
اگر نشان دادن موضوعاتي كه جامعه و خانوادهها به آن مبتلا هستند به معناي اشاعه و سست كردن خانواده است پس من بايد بگويم سريال «مسافر» را كه با موضوع اعتياد كار كردم باعث شده است كه آمار معتادان در جامعه بالا رود. يا اگر موضوع ايدز را مطرح ميكنيم بايد بگوييم درصد ايدزيهاي جامعه بيشتر شده است و... ما بايد بپذيريم كه بحث تعدد زوجين در جامعه ما وجود دارد يا ندارد. اگر بگوييم وجود ندارد كه اصلا اين بحث بسته است و به نظر من در اين جامعه زندگي نميكنيم يا اصلا صفحات حوادث روزنامهها را نخواندهايم. بحث دوهمسري يكي از موضوعات جدي خانوادهها و اجتماع است. نويسنده با استناد به چنين موضوعي كه يكي از مسائل روز جامعه است فيلمنامه را نوشته است كه تا اين قسمت كار هيچ اشكالي ندارد. اشكال از آنجايي شروع ميشود كه بايد ديد هدف نويسنده چه بوده است. آيا هدفتان اين بوده كه بگوييد چه كار خوبي است و آنرا تاييد كنيد يا هدفتان نقد اين موضوع است. من ميگويم بخش دوم درست است. در سريال «پيامك از ديار باقي» ما راجع به آدمي صحبت ميكنيم كه هفتخط روزگار است. در مورد يك كاراكتر كلاهبردار با آن مشخصات صحبت ميكنيم. داراي چند همسر است و آدم بد قصه ما است. بعد در طول قصه اين آدم را به جايي ميرسانيم كه در قبر ميخوابد و ميبيند كه هم در بعد خانوادگي هم در بعد اجتماعي و... همه جا راه را كج رفته و پايش لغزيده و خطاكار است.از طرفي در قسمت آخر نشان ميدهيم كه سيمخواه به خانه ميرود اما زنها راهش نميدهند. به سراغ روحاني ميرود كه نشان ميدهد كه شرايط اصلا ايدهآل و آرماني نيست يعني داريم موضوع را نقد ميكنيم. روحاني قصه در قسمت آخر جواب همه سوالها را ميدهد. اول اينكه ميگويد بحث تعدد زوج يك بحث شرعي است كه در دين و مذهب ما وجود دارد پس ما كار غيرشرعي نكرديم. دوم اينكه روحاني در قصه ميگويد با اينكه خودم شخصا موافق تعدد زوجها نيستم ولي به تو ميگويم كه گناه بزرگتر تو اين است كه به زنهايت دروغ گفتي. بيعدالتي كردي و...پس ببينيد ما با يك ديد كاملا نقادانه به اين قضيه نگاه ميكنيم. منصور سيمخواه درست است كه به لحاظ شرعي كار خلافي نكرده است اما از اين لحاظ كه دروغ گفته و نتوانسته عدالت را رعايت كند محكوم است. كجاي اين موضوع تشويق و ترويج است؟
پس اصلاً نقدها را قبول نداريد؟
نه، به اعتقاد من برداشت غلطي از حرف ما در اين سريال شده است.
از بازيگرانتان بگوييد؟ چطور شد به بازيگراني مثل حامد كميلي، سروش گودرزي و ... كه اصلاً در ژانر طنز كار نكردهاند، اعتماد كرده و نقشهاي اصلي را به آنها سپرديد؟
براي اينكه فضاي جدي كار را حفظ كنم به چنين تركيبي از بازيگران رسيدم. از يك طرف زباني كه براي كار انتخاب كرده بوديم زبان طنز بود، پس نياز به بازيگران طنز داشتيم. به همين علت شما آقايان شفيعيجم، حميد لولايي، سليماني و ... را در كار ديديد. از سوي ديگر، به خاطر جدي بودن قصه به بازيگران كاملاً جدي هم نياز داشتيم كه تماشاگر تا به حال او را به اين صورت نشناخته باشد، مثل حامد كميلي، سروش گودرزي، بايگان، خداداد و حتي نياز به بازيگري داشتيم كه مابين اين دو گروه بود، مثل آقاي شريفينيا كه هم در نقشهاي طنز و هم جدي ايشان را ديده بوديم. تنها كاري كه من كردم، اين بود كه تعادل را بين بازيگران برقرار كنم. سعي كردم متر طنازي، شوخي و فكاهي كار را محمدرضا شريفينيا قرار دهم، به آقاي لولايي، شفيعيجم و ... گفتم كه دوز طنزتان را كم كنيد و به حامد كميلي، سروش گودرزي و بقيه بازيگراني كه تا به حال كار طنز نكرده بودند، گفتم قابليتهاي طنازيتان را بايد آنقدر بالا ببريد تا به آقاي شريفينيا برسد. اين تعادل را به اين شكل به وجود آوردم و اعتقاد دارم بازيگرهاي ما قابليتهاي متفاوت و متنوعي را دارند و به اشتباه اين قضيه جا افتاده است كه فلان بازيگر، بازيگر طنز است. پس تنها براي كار طنز به سراغش برويم يا فلاني بازيگر نقشهاي جدي، ملودرام و اكشن است و هر وقت كار جدي داريم، او را انتخاب كنيم. با اين نگاه بازيگران را كليشه كرديم. پيامك از ديار باقي نشان داد كه اين كليشهها غلط است و حامد كميلي در نقشي بازي كرد كه شبيه هيچكدام از نقشهايش نيست. مردم به شدت دوستش دارند و من هم از او خيلي راضي هستم. از طرفي بازيگراني بودند كه هميشه به صورت بداهه كار ميكردند اما شما در اين سريال حتي يك جمله بداهه را به ندرت ميشنويد. حميد لولايي نقش دايي بهرام و يا آقاي سليماني نقش روانخواه را خيلي خوب بازي كردند و من هم به لحظات طنز اين آدمها احتياج داشتم. من به ظرايف طنز آقاي لولايي احتياج داشتم ولي نه به اندازه كارهاي ديگرش كه تبديل به بداهه و شوخيهاي غيرقابل كنترل كه ميزانسنناپذير است شود و سعي كردم بازيگران در ميزانسن كار خودشان را تطبيق دهند.
به همين علت انتخاب بازيگرانتان تركيبي از بازيگران سينمايي و تلويزيوني بود؟
بله، دقيقاً. البته به كمك آقاي شريفينيا، چون زماني كه قرار شد ايشان در كار حضور داشته باشند، خيلي از بازيگران هنوز در حالت شك و دودلي بودند كه با حضور ايشان ترديدهايشان از بين رفت.
به نوعي ميشود گفت استفاده از اين بازيگران به قصد جذب مخاطب در بين سريال هاي نوروزي انجام گرفت؟
طبيعتا يكي از دلايل ميتواند اين مسأله باشد و دليل خوبي هم هست. وقتي به ناچار در يك مسابقه قرار ميگيريد كه معتقدم اصلا درست نيست ولي چه بخواهيم و نخواهيم در اين مناسبتها به وجود ميآيد، چارهاي نداريد به جز اينكه از تمام پتانسيل تكنيكي، مالي و ويتريني استفاده كنيد و مردم را راضي نگه داريد. يكي از دلايل اين بود كه ما ويترين درخشان و برجستهاي در عيد داشته باشيم و مردم چهرههاي حرفهاي و محبوبشان را در سريال ببينند ولي دليل اول و اصليتر مناسب بودن آدمهايي با اين ويژگيها و پتانسيل براي نقشها بود. مثلا براي نقش بدري، گزينهها و كانديداهاي ديگري كه داشتيم از خانم بايگان كمتر نبودند، مثل خانم خيرانديش يا خانم مهينترابي كه همه براي خودشان اسمي هستند اما بازيگري براي اين نقش قطعي شد كه به فيلمنامه و شخصيتهاي كناري خودش بخورد و متناسب باشد. يعني اگر آقاي شريفينيا نقش منصور را بازي نميكرد و مثلا آقاي پورشيرازي بازي ميكردند، خانم آدينه همسرش ميشد. با تركيبي كه ما داشتيم، اين بازيگرها متناسب با نقشهايي كه در قصه وجود داشت انتخاب شدند. دليل ديگر مردمي بودن و سالها دوري از تلويزيون و كم ديده شدنشان بود.
اشاره كرديد به اينكه انتخاب بازيگران به تناسب نقشها بود، بازي كه بازيگري مثل سروش گودرزي ارائه داد با ويژگيهايي كه نقش حميد داشت كمي متناقض بود.
اين صحبت شما كمي سليقهاي است، چون نظر خيليها 180 درجه با نظر شما متفاوت بوده است و معتقد بودند كه اگر ما 3 انتخاب براي شخصيت حميد داشتيم يكي از آنها سروش گودرزي است به لحاظ شخصيت قصهها، حامد و حميد هيچ شباهتي به هم ندارند و از دو جنس مختلف هستند. حامد جوان شر و شور زندان رفتهاي است كه خلق و خوي پدر را گرفته، تجربه ازدواج را ندارد عشقش اين است كه زندان برود و با يك عده زنداني آشنا شود و... و اساساً اهل ريسك است اما ويژگيهاي حميد كاملاً برعكس حامد است حميد جوان سر به راهي است كه نامزد دارد و در آستانه تشكيل زندگي است سربهزيرتر است و خلق و خوي مادر را گرفته است و نسبت به حامد احساسي و عاطفيتر است به همين علت است كه در طول اجراي مسير نقشه، شما ميبينيد كه هيشه مردد است و ترديد دارد و برخلاف حامد، ريسكپذير نيست. طبيعتاً وقتي دو شخصيت در قصه ما دو نوع تحليل رفتاري دارند، بايد نوع بازي كه از آنها گرفته ميشود دو نوع بازي باشد چون دو نوع رفتار متفاوت دارند.
يعني اين خواسته شما بود كه سروش گودرزي به اين شكل بازي كند؟
بله، به سادگي نگاه و رفتار و سادگي حرف زدنش احتياج داشتم و نميخواستم شطينتهايي را كه در حامد ميبينيم در حميد وجود داشته باشد.
طي اين مدت بارها از منتقدين شنيديم كه پخش اين سريال بيشتر مناسب ايام محرم و ماه رمضان بود تا نوروز.
تصور غلطي مدتها پيش به وجود آمده است و اين تصور غلط اين است كه گويي شيطان فقط در يك ماه، ماه مبارك رمضان به سراغ انسان ميآيد و يا گويي تنها در ايام عيد مردم بايد بخندند و در روزهاي ديگر نبايد چنين اتفاقي بيفتد و يا گويي فقط در ماه محرم است كه ميشود درباره از خودگذشتگي، ايثار، شهادت و... صحبت كرد و در بقيه سال نبايد به چنين موضوعاتي فكر كرد و فيلم ساخت. من معتقدم مقولاتي مثل خنديدن و خنداندن، خير و شر، مرگ، دنياطلبي، زيادهخواهي و... از مسائل هر روزه ما است. هر آدمي كنار خودش يك شيطان دارد، چرا بايد فقط در اين مناسبتهاي خاص به چنين موضوعاتي به اين مهمي بپردازيم. مضامين جدي مثل فراموش كردن خدا، خداترسي، فكر نكردن به مرگ و... موضوعاتي است كه اگر ما هر روز هم در موردشان فيلم بسازيم باز هم كم است، به همين خاطر ربطي به زمان و مكان ندارد و تنها تفاوتش اين است كه ميتوان از پوشش و ظاهر اين مناسبات استفاده كرد. مثلاً اگر موضوعي براي نوروز ساخته ميشود بخش طنازي و مفرحي آن در كار قالب باشد اگر همان موضوع در ايام محرم ساخته ميشود معنويت آن را بيشتر كنيم.
انتقاد ديگري كه عموماً به كارهاي شما وارد است پايانبنديهاي نامناسب است مثلاً در پايان سريال «نرگس» اعلام شد، آخر سريال اين نبوده و... اينبار براي پايان سريال «پيامك از ديار باقي» چه اتفاقي افتاد؟ بهنظر ميرسد همه چيز به نوعي بلاتكليف در پايان قصه رها شده است.برخلاف اين نظر عدهاي معتقدند پايانبندي قصه ما راحتالحلقوم بود تكليف همه را معلوم كرد و حدس زدنهاي مخاطب را از آن گرفت. گويي كه دستورالعملي آمده باشد كه سرنوشت اين آدم اينجوري باشد و آن آدم آنجوري ولي واقعيت اين است كه پايان قصهها همان پاياني بود كه از ابتدا به آن فكر كرديم، اما كار دستخوش تغييراتي هم شد كه اين تغييرات ناشي از اين بود كه همزمان با تصويربرداري كار روي آنتن بود.
كاري كه روي آنتن است حساسيتهاي خودش را دارد مراكز مختلف آن را با ذرهبين زير نظر دارند بهخصوص اگر مخاطب زيادي هم داشته باشد. وظيفه ما اين است كه جمعبندي از اين بازخوردها داشته باشيم و بتوانيم كا را تا فريم آخر به سلامت روي آنتن ببريم به همين دليل 10 تا 20 درصد اين تغييرات اتفاق افتاد ولي كار نه بدون بلاتكليفي تمام شد و نه اينكه همه تكليفها مشخص شد.
مثلاً در سكانس آخر ميبينيم كه آدمي با كفش ورني وارد مسجد شد و غلام ميآيد و آن كفشها را برميدارد، يعني اينكه اين دوره تسلسل دارد انگار هنوز منصور سيمخواههاي ديگر وجود دارند و آدمي پيدا ميشود تا پا توي كفش او كند و دوباره دردسرهاي تازهاي را آغاز كند. همه اينها مواردي است كه ما برعهده بيننده گذاشتيم. از سوي ديگر مثل تمام آثار سينمايي و حتي هاليوودي، شما ميبينيد كه بايد تكليف قهرمان و ضدقهرمان معلوم ميشد. در پايان قصه ديديم كه منصور سيمخواه و روانخواه هم تكليفشان معلوم شد.
مهمترين نقدي كه در اين مدت خوانديد و به سريال وارد دانستيد، چه بود؟
مهمترين نقدي كه نه غرضورزي بود، نه بهدليل مشكل باسازنده، نويسنده و يا تهيهكننده بود و نه كل زحمات كار را مخدوش كرده بود و نقد منصفانهاي بود، نقدي بود كه يك آقاي دكتراي جامعهشناسي در برنامه راديو گفتوگو كه شركت كرده بودم، اظهارداشت. ايشان خيلي خوب سريال را تحليل كردند و خيلي چيزهايي را كه من بهعنوان كارگردان بلد نيستم، در موردش حرف بزنم، بيان كرد. نقد ايشان اين بود؛ ميگفتند بهنظر ميرسد منصور سيمخواه با اينكه در قبر ميرود و تمام آن اتفاقات برايش ميافتد و دچار استحاله روحي و تغيير نگرش راجع به زندگي، هستي و همه چيز ميشود و بعد بيرون ميآيد اما در دو، سه صحنه بهنظر ميرسد كه منصور سيمخواه هنوز همان آدم قبلي است و تغيير زيادي نكرده است.من وقتي از ايشان پرسيدم كه كدام صحنهها مدنظرشان است، ديدم به سكانس زندان و سكانس آخر كه دم در خانه با زنهايش صحبت ميكرد، اشاره ميكند. توضيحي كه من دادم اين بود كه مثلا وقتي سنگ خارا تغيير ميكند هيچوقت تبديل به آب نميشود بلكه تبديل به سنگ نرمتري ميشود و ماهيت خود را حفظ ميكند. منصور سيمخواه دچار استحاله ميشود ولي كاملا آدم ديگري نميشود، چون بههرحال او پنجاه و چند سال از عمر خود را اينگونه زندگي كرده است. من اين انتقاد به سريال را پذيرفتم كه منصور سيمخواه ميتوانست در سكانس صحبت با زنهايش يك مقدار مظلومتر، مأخوذ به حياتر و معصومتر از اين باشد و بهنظر ميرسيد كه آن شيطنت در مورد زنهايش هنوز وجود دارد و از بين نرفته است.
باز هم حاضريد به سراغ طنز برويد؟
اگر قصه خوب داشته باشم، صد بار ديگر هم اين كار را انجام ميدهم.
در ژانرهاي مختلفي مثل طنز، پليسي، اجتماعي و... كار كردهايد. ژانر بعدي كه شما را بهسمت خود ميكشد، چيست؟
دو آرزو دارم؛ اول اينكه يك كار تاريخي ـ مذهبي با حرفهاي روز را در مورد واقعه كربلا بسازم و آرزوي دومم اين است كه يك اثر سادهتري كه در جنس توليدات متعارفي است كه تابهحال كردم، در ژانر دلهره و وحشت مطلق بسازم.
در گذر اين تجارب ميخواهيد به چه چيزي دست پيدا كنيد؟
به چيزهايي كه نرسيدم، به چيزهايي كه برايم همچنان ناشناخته است و ميخواهم بشناسم. پاسخ به سوالاتي كه در ذهنم است و نتوانستم به آنها پاسخ دهم. به روياها و خوابهايي كه ميبينم و وقتي از خواب بيدار ميشوم، با خود ميگويم ايكاش ميشد آنها را به تصوير كشيد و... و كشف و پيداكردن چيزهايي كه بلد نيستم و نميشناسم و بايد پيدايشان كنم.
دوست داريد مردم شما را با كداميك از آثارتان بشناسند؟
آخرين اثر من هميشه كاملترين و قابلدفاعترين كارم است. دوست دارم هميشه من را با آخرين كارم بشناسند و علتش اين است كه احساس ميكنم امروز با سيروس مقدم ديروز فرق ميكنم. امروز تجاربي دارم كه ديروز نداشتم.
دوست داريد در سال جديد چه اتفاقي در حرفهتان برايتان بيفتد؟
اميدوارم همان پروژه تاريخي ـ مذهبي را امسال توليد كنم.




من ساناز هستم .در آذر ماه 1380 با آقای شیک ازدواج کردم.تو این وبلاگ از خاطرات خوشی که با همسر عزیزم در زندگی دارم می نویسم تا هیچوقت فراموش نکنم که چقدر همدیگر را دوست داریم . 2 دی ماه 1387 برامون همیشه جاودانه شده چون خدا یه فرشته کوچولو بهمون هدیه کرده تا به زندگیمون رنگ و بویی تازه بده .وجود دخترم هلن برکت زندگیمون شده و ما با نگاه کردن به او می فهمیم که زندگی چقدر زیباست و ما چقدر خوشبخت هستیم.امیدوارم خدا به مدد خودش عشقمون بهم را هر روز بیشتر و بیشتر کنه.