|
حجم اتفاقات و حوادث و اخبار اخير آنقدر زيادن كه گاهي فكر مي كنم مغزم ديگه گنجايش اينهمه تجزيه و تحليل كردن را نداره.امسال نه از روز مادر خبري بود ونه از تبريكات آن.با پيش آمدن جريانات اخيرديگه خيلي كسي حال و حوصله نداشت به اين روز فكر كنه.براي ما تازه مامان ها كه امسال اولين روز مادرمان بود خيلي خوشايند نبود. از اين روز كه بگذريم و بدتر از آن روز تولد آقاي شيك بود كه به خطر استرسي كه داشتم روزها را با هم قاطي كردم و نتيجه اش اين شد كه آن روز را يك روز ديرتر براي خودم محاسبه كرده بودم.هم ازش خجالت مي كشيدم و هم نارحت بودم و البته درك مي كردم كه او هم مثل من ناراحت است.اين ناراحتي را امروز كه 27 خرداد هست تازه بروز داده و نمي دانم كه چه جوري بايد بهش ثابت كنم كه من او را و زاد روز او را فراموش نكرده بودم.با اتفاقات اخير تمام فكر و ذكرم اين بود كه شبها سالم به خانه بر مي گردد؟ اتفاقي برايش نمي افتد و ...
مطالب این پاراگراف حذف شد.
تو اين مدت شبها همش مظطربم. با شنيدن زنگ در خونه وحشت مي كنم. احساس نا امني يك لحظه هم راحتم نمي گذاره.تو اين مدت حتي نتونستم اونطور كه مي خوام براي هلن وقت بگذارم.خيلي حال و حوصله ندارم.بچم هم انگار اينها را فهميده.انگار اظطراب من به او هم منتقل شده.اون هم بي تابي مي كنه.
روز 25 خرداد دختركم دوست داشت كه به همه چيز دست بزنه.از توبغلم خودش را به سمت همه چيز مي كشيد.دخترك اون روز اولين كاغذ زندگيش را پاره كرد. كم كمك داره سعي مي كنه كه بشينه.هنوز خيلي تعادل نداره.بين پاهام كه مي شونمش خودش را به سمت اسباب بازي هاش مي كشونه و وقتي كه برداشتشون خودش را بلند مي كنه و صاف مي شينه.
همه اين پست را جسته و گريخته نوشتم.نمي دونم مي تونم آپ كنمش يا نه.اگه شد كه خدا را شكر .اگه نشد اتفاقات بعدي را هم به اون اضافه مي كنم تا زماني كه از اين حصار ارتباطي بيرون بياييم .
خدايا تمام جوانانمون را كه اين روزا در تلاش هستند در پناه خودت حفظ كن .خدايا تمام كسايي كه هر روز از خونه بيرون مي روند را به سلامت به خانواده هاشون برگردان.خدايا همسرم رابه دست تو مي سپارم و ازت مي خوام كه از همه حوادث واز هر شر و بدي دور نگه دار.به خصوص در اين چند روز اخير.و خودت حافظش باش.
|