تبليغاتX
من و يه آقاي شيك
من و يه آقاي شيك

من و آقای شیک در سال 80 با هم پیمان ازدواج بستیم


- چند روز ياست كه دخترك به شدت در حال دست و پا زدن هست.مي گيد يعني چي؟ مي گم براتون.چند روزه كه به طور مستمر و با يه تصميم جدي از ديد خودش ، سعي مي كنه كه از جاش بلند بشه.وقتي يه جا مي خوابونمش به شدت تلاش مي كنه كه از جاش بلند بشه و تا حدودي هم داره موفق مي شه.پاها را از زمين بلند مي كنه و سر را زا به صورت دراز نشست بالا مياره و زور ميزنه كه خودش را تكون بده. حتي وقتي هم كه دستشو مي گيرم تا بشونمش يك دفعه پاهاشو صاف مي كنه و به كمك دستاي ما رو پاهاش مي ايسته.خلاصه كه از قرار تصميم گرفته تو همين يك ماه هم بشينه هم پاشه بايسته و هم راه بره. دختركم مثل مامان و باباش يه ذره هوله. فقط تو يه كار خيلي تنبله و اون هم دمر شدن و سينه خيز رفته و بيشتر 5 دقيقه اين وضعيت را تحمل نمي كنه و سر و صداش درمياد.

- كمابيش از خودش هم سر و صداهاي جديد در مياره.كافي احساس كنه كه ما حواسمون بهش نيست و مثلا داريم يه برنامه تلويزيوني را مي بينيم يا كتاب مي خونيم و يا خلاصه يه جايي به جز به اون ، سرمون گرمه مثل الان  كه من حواسم به نوشتنه .عنوان اقسام صداها را از خودش  درمياره و گاهي جيغهايي با تنهاي مختلف مي كشه .از آرومه اروم تا جيغ بنفش و مابينش كلي هم غر غر مي كنه.

- يواش يواش داره پاهاشو مي شناسه.كلي بالا مياردشون بهشون نگاه مي كنه و بهم مي مالدشون.

- از كاراي جديد ديگه ، اين چند روزه اش اينه كه تا چشمش به آب ميوفته دستاشو جلو مياره. نه اينكه از روزي كه به دنيا اومد تا همين الان روزي چند دفعه دست و صورتشو مي شورم اينه كه تا چشمش به شير آب ميوفته دستاشو جلو مياره و زير آب مي كنه.الهي قربون اين عقل كوچولوش برم كه داره يواش يواش همه چي را ياد مي گيره.

- وقتي خوابش مي گيره انگشت شصتش مي ره تو دهان  و با دست ديگه اش پتوشو مي كشه رو سرش و غر ميزنه.يعني اينكه من خوابم مياد و بيا منو بخوابون.

- جديدا بغل هركي ميره با چشماش دنبال من مي گرده و اگه جلوي چشمش پيدام نكنه گريه مي كنه.اين مورد را از  روز جمعه شروع كرد.جاتون خالي رفته بوديم نمايشگاه گل و گياه.خيلي قشنگ بود.هلن خانوم هم تو بغل بابام بود و جلوتر از ما وارد محوطه نمايشگاه شدن.دخملك كه ديد اطرافش شلوغه و من نيستم كلي گريه كرد اما همين كه اومد تو بغلم همچين خودشو بهم چسبوند و سرش را تو سينم كرد و همون جور ي خوابيد  كه كلي دلم ضعف رفت براش.خلاصه كه براي خودم و از نظر خودم حسابي شاهزاده خانومم خوردني شده.شد جريان سوسكه كه قربون دست و پاي بلورين بچه اش مي رفت.

- از ديروز طلسم كالسكه شكسته شد و ما رفتيم كالسكه سواري.قيافه من كه خيلي ديدني بود.اولش كلي زيگزاگ رفتم تا ياد گرفتم چه جوري بايد كاسكه را هدايت كنم.هلن هم كلي با تعجب اين و اونور را نگاه مي كرد.اما بالاخره هر دومون باهاش كنار اومديم.رفتيم خونه مامان زينتش.يه سري زديم و 1-2 ساعت مونديم و بعد دوباره رفتيم پياده روي.البته دخملك وسط راه خوابش گرفت و براي اينكه بد خواب نشه تو همون كوچه پس كوچه ها با كالسكه چرخوندمش تا راحت بخوابه.اما كلي عرقم در اومد.واقعا اين كالسكه براي كالري كم كردن بي نظيره.اما خوب خوش گذشت.حالا بايد يه برنامه ريزي بكنم تا به يه پياده روي روزانه برم.خدا را شكر كه هوا هم گرم شده و مي شه دخملك را لخت و پتي برد بيرون تا كلي هوا بخوره.

- راستي مهسا جون ازم پرسيده بود كه بالاخره هلن پستونك و شيشه گرفت يا نه.مهسا جون دختر من يه ذره تنوع طلبه انگار. چون يه دفعه چند روز هم پستونك مي خوره و هم شيشه تا جايي كه اميدوار مي شي كه آخيش بالاخره موفق شدم ه يه دفعه نظرش عوض مي شه و تا مدتها ديگه به هيچ كدومش لب نمي زنه.براي همين جواب اين سوال را دير بهت دادم تا ببينم تكليفم روشن مي شه يا نه كه ديدم نه.هنوز در تلاشم.اما  الان ديگه خيلي اهميت نداره كه شيشه نخوره.چون به غذا خوردن افتاده ديگه مي تون هر جا ميگذارمش به جای اون وعده ايي كه نيستم تا بهش شير بدم براش غذا بذارم.حتي وقتي بيرون هم ميرم غذاشو با  خودم مي برم تا اگه گشنه اش شد بهش بدم.اما همه بچه ها مثل هم نيستند.خيلي بچه ها هم هستند كه از شيشه و پستونك خوششون مياد.

 

_ هنوز براي عكس به آتليه نرفتيم.شايد يه ذره برنامه  عوض بشه.ممكن اقاي شيك برا ي ماموريت بره باكو.كه اگه بره براي روز آتليه غايبه.منم دلم مي خواد كه باشه و چند تا عكس سه تايي بگيرم.حالا ببينيم تا خدا چي مي خواد .شايد هم خودم هلن را بردم كه فعلا تنها عكساشو بگيره و دفعه بعد همه با هم بريم.

ساناز نوشت: ریزش موهام با شدت زیاد شروع شده؟ کسی راه حلی داره؟تو را خدا بگید وگرنه تا چند وقت دیگه با یه ساناز کچل روبه رو هستید.نگید نگفتم هااااااااااااااا.


سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388  توسط ساناز  |

 


من ساناز هستم .در آذر ماه 1380 با آقای شیک ازدواج کردم.تو این وبلاگ از خاطرات خوشی که با همسر عزیزم در زندگی دارم می نویسم تا هیچوقت فراموش نکنم که چقدر همدیگر را دوست داریم . 2 دی ماه 1387 برامون همیشه جاودانه شده چون خدا یه فرشته کوچولو بهمون هدیه کرده تا به زندگیمون رنگ و بویی تازه بده .وجود دخترم هلن برکت زندگیمون شده و ما با نگاه کردن به او می فهمیم که زندگی چقدر زیباست و ما چقدر خوشبخت هستیم.امیدوارم خدا به مدد خودش عشقمون بهم را هر روز بیشتر و بیشتر کنه.
عکس هلن نازم در 5 ماه و 1 هفتگی .


 

 

**نیما شیر پسر
بهشت کوچکی به نام خانه ما
خاتون عزیز
مطبخ خاله خانوم
یه وبلاگ خوشمزه
سايت آشپزي
خاطرات زايمان
ني ني سايت
مامي سايت
ني ني به به
سايت كودكان
كودك شيرين من(وبلاگ آموزشي)
شهرزاد(راهنماي پدر و مادرها)
آشپزي براي كودكان
**عسل بانو و امير سام كوچول موچولو
مامان شب تاب و ني ني جون
ري را جون
مامان روشن و هليا خوشمله
نوشته هاي من براي غنچه كوچكم( گلي بانو)
**مامان سارا و آرشيدا نانازي
خانواده كوچك من(ساناز بانو)
يه جاي دنج
مامان نازي و جوجه كوچولوش
مامان پرستو و درسا ناناز
مامان الميرا و ويونا نانازي
**مامان آزيتا و سوشيانس گل
مامان ليلا و آراد كوچولو
مامان دردانه و كيان كوچولو
خاله هستي
مامان پروين و كياراد كوچولوش
كياراد كوچولو ( اختصاصي)
گوبولي و پسر كوچولوش
مامان هاله و ارشيا گلي
فاطمه جون(پرچين خيال)
مامان بهاره و نيكان كوچولو
مامان مهسا و ملينا نانازي
مامان مريم و امير فربد گل
مامان نگار و الينا نانازي
مامان الهه و آنيتا ناناز
مامان عسل و رادين كوچولو
مامان بهاره و امير كوچولو
مامان شهناز و عبدالرحمن و عامر خوشمله
مامان مهسا و ترمه نانازي
مامان سوده و ايلياي ماماني
سرزمين من( D&d)
الهام بانو
سپيده بانو
مامان فيروزه و آرين كوچولو
مامان گلبانو و شازده پسمل
مامان سمانه و رونيكا نانازي
ني ني نازي( صبا جون)
تراوشات يك مغز خالي(فاطمه جون)
مكاپ ( فاطمه گل)
تمام آچه دوست مي دارم( رز عزيز)
مامان بزرگ و بابا بزرگ نيكا كوچولو
ني ني آرتين
مامان ليلي و آراز قهرمان
مامان سحر و تنديس نانازي
هلن عروس هيتاسب
ماماني و غزل خوشمله
مامان فريبا و ايليا توپولي
الناز (آواز دهل)
يك زندگي تازه
مامان توت فرنگي و عسل کوچولو
خاطرات من و همكارانم در اداره
مامان آزاده و ماهان كوچولو
مامان مونا و رادين كوچولو
چهل قصه
فاطمه بانو (گاهی در شب)
مامان نازي و ني ني تو راهي
دختر شيرين ما
مادر خانومی و ملوسک خوشگل

 

 

 

 

RSS 2.0