تبليغاتX
Lilypie - Personal pictureLilypie Second Birthday tickers من و يه آقاي شيك - قدم اول

من و يه آقاي شيك

من و آقای شیک در سال 80 با هم پیمان ازدواج بستیم

دقیقا۴ روز قبل از نه ماهگیش.دستش را به مبل گرفت و ایستاد.بعد اون یکی دستش که آزاد بود را به سمت من دراز کرد که به اندازه ۴-۵ قدم ازش دورتر رو مبل نشسته بودم.دستش را می گیرم.پیش خودم فکر می کنم حتما می خواد تعادلشو را به دست بیاره اما در یه لحظه باور نکردنی ( البته فقط برای من باور نکردنیه) همون فاصله را با پاهای کوچولو ش طی می کنه.اولین قدمهای زندگیش را برداشت.ذوق می کنم  از خوشحالی.کیف می کنم و تو دلم قند آب می شه از اینکه فرشته ام داره به خوبی و با حمایت خدای بزرگش رشد می کنه.خدایا بزرگیتو شکر.

همش ته دلم می گم ای کاش اون لحظه ساعت را دیده بودم.اما ندیدم.

عروسکم. دخترم اولین قدمهات  ۱۰۰۰بار مبارک. از ته دل دعا می کنم تمام قدمهایی که در طول زندگیت بر می داری در راه خیر و خدمت به همنوعت باشه.فرق نداره ایرانی یا آمریکایی یا افغانی یا آفریقایی...تنها این مهمه که هر قدمت را برای شاد کردن دل همنوعت باشه   و  یا برای برداشتن باری از روی دو ش آنها.

دخترم قدمهات را محکم بردار تا هیچ چیز  بی ارزشی نتونه اونها را تو راهیی که هدفت در زندگیست  سست کنه.هیچ ذره ایی نتونه اونها را متوقف کنه.هیچ موجی نتونه اونها را متلاطم کنه.

عزیزم بهت افتخار می کنم.می دونم و یقین دارم که تو بهترینی.هم برای دیگران و هم برای من و پدرت.ازت ممنونم که منو لایق مادری کردنت دونستی عزیزم.ازت ممنونم که آنقدر خوبی.ازت ممنونم که بعد از پدرت  عشق را دوباره   تو دلم زنده کردی.عشق پدرت روحم را جلا داده و عشق تو قلبم را نورانی کرده.

دوست دارم آرام جانم.بیشتر از هر کس و هر چیز تو این دنیا.دوست داشتنت را با قیمتی ترین های دنیا عوض نمی کنم نفسم.مگه می شه که کسی نفسش را عوض کنه.مگه می شه نفس کشیدن را فراموش کرد.مگه می شه...

هزاران بار دوستت دارم.

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت16:30توسط ساناز | |