تبليغاتX
Lilypie - Personal pictureLilypie Second Birthday tickers من و يه آقاي شيك

من و يه آقاي شيك

من و آقای شیک در سال 80 با هم پیمان ازدواج بستیم

يكي رو ، يكي زير.يكي رو يكي زير.دارم براي فرشته كوچولوم ژاكت و كلاه مي بافم تا از سرماي زمستون در امان باشه.فرشته كوچولوم اما هرازگاهي مثل يه بچه گربه شيطون دنبال كامواهام چهاردست و پا مي دود و با هر تكان و پيچش نخ  سر ذوق مي آد.

خيلي درگير كار بودم. حتي وقت نداشتم به قيافه خودم تو آينه نگاه كنم.بالاخره خداخواست و  اين كار پر زحمت تمام شد وايشالا  مي ره چاپخانه.از نتيجه كار راضيم .خدا را شكر سفارش دهنده هم با ديدن كار كبكش خروس مي خونه.اينو تو صداش مي شد پيدا كرد.بنده خدا كلي تشكر كرد.اما واقعا اگه مامانم نبود اين كار به سرانجام نمي رسيد.كار گرفتن تو خونه اونم كاري كه همش تمركز مي خواد با يه بچه كوچيك و كنجكاو كه دوست داره به همه جا سرك بكشه غير ممكنه.دخملكم  وسطاي روز ديگه طاقتش طاق مي شد .بنده خدا مامانم از كار و زندگيش افتاد حسابي.

راستش مامانم براي من خيلي تو زندگيم زحمت كشيده.از همه جونش برام مايه گذاشته و فداكارانه همه چيز را براي من مي خواد.اما من حتي يه سر سوزن از زحمتهاشو نمي تونم جبران كنم  و اين منو ناراحت مي كنه. وقتي مامانم را مي بينم همش به خودم مي گم خدا كنه منم بتونم مثل مامانم براي هلن مادري كنم.بگذريم.تو ديروز اتفاق ناخوشايندي برامون افتاد. براي همين خيلي بي حوصله و دپرسم.حال و حوصله خودم را هم ندارم چه برسه به بقيه و تنها نتيجه اش هم كنسل شدن موقتي كلاس رانندگيم بود كه ديروز اولين جلسه اش را رفتم.انگار اين كلاسه يه جورايي برام طلسم شده.خيلي دوست ندارم از اين اتفاق حرفي بزنم.شايد يه روزي نوشتمش ولي نه حالا و به اين زودي ها.شايد تا وقتي كه بتونم درگيري ذهنيم را از بين ببرم و با خودم كنار بيام.اما الحق آقاي شيك خيلي خوب بود.مثل هميشه در كنارم و پا به پام.با هم تصميم گرفتيم كه اين مسئله را هم مثل هميشه با هم حل كنيم و متحد باشيم.ما وقتي با هم متحديم مي تونيم كوه را هم جا به جا كنيم چه برسه به اين مشكلات ريز و درشت.تصميم بعديمون هم اين بود كه بايد خودمون براي خودمون و هلن تصميم بگيريم.گاهي اوقات دلسوزي هاي زياد از حد همه ،چه خانوده من و چه خانواده همسري باعث مي شه كه از تربيتش غافل بشيم و يه بچه لوس و ننر را بار بياريم.چيزي كه نه تنها من كه همسري هم از آن متنفره.

آقاي شيك عزيزم ازت ممنونم كه مثل هميشه تو يه لحظه سخته ديگه حمايتم كردي و همدردم شدي.اگه نبودي نمي دونم چي مي شد.اما بودنت مثل همه اين 8 سال گرم بود و دلنشين.

همسرم ازت ممنون كه،‌براي من و هلن  وجو داري . مرسي از اينكه هميشه هستي.دوست دارم مثل هميشه و بيشتر از هميشه و مثل هميشه هم من و هم هلن به وجودت افتخار مي كنيم.

-         دندان سوم هم به سلامتي در اومد.بچم خيلي اذيت شد.خيلي در اومدن اين يكي دندان طول كشيد.من نمي دونم 32 تا دندان اگه قرار باشه اينهمه طولاني در بايند كه هنوز در نيومده بايد بريزند و دائمي ها در بياد.2 ماه فاصله در اومدن هر دندان خيلي زياده.

-         جمعه قراره يه اتفاق خوب بيفته.خدا كنه به هلن حسابي اين برنامه بچسبه و تلافي اين مدت كم گذاشتنم براش بشه.

-         مجبور شديم براي محار كردن شيطنت هلن يه روروئك ديگه بخريم.زحمتش افتاد گردن مامان همسري.اما اينجوري هم ديگه هلن خانوم مي تونه مستقل براي خودش  تو خونه حركت كنه .بدون اينكه براش اتفاقي بيفته.خوبي اين روروئكه اينه كه با اينكه ايرانيه اما سبك و هلن مي تونه با خودش همه جا بكشدش.روروئك قبلي خيلي سنگينه و فقط به درد روي سراميك مي خوره.

دادن غذاهاي جامد را به هلن شروع كردم.خدار اشكر كه خوب به اين مورد هم جواب داد.فكر كنم اين مدل غذا را بيشتر از غذاهاي مايع دوست داره.ضمن اينكه خوردن چايي تلخ را بيشتر از چايي شيرين دوست داره.

خيلي وقته كه صداي حيوانات را با هلن تمرين مي كنم.صداي گاو و خروس را خيلي دوست داره.يه سري dvd هاي بيبي انيشتن را هم براش گرفتم كه امروز اولين روزي بود كه براش گذاشتم.امروز كه دوست داشت ببيندشون.بايد ببينيم از بقيه اش هم خوشش مياد يا نه.تعريفشون را كه خيلي شنيدم.مي گن تاثير خوبي رو بچه ها داره و خيلي چيها را به بچه ها آموز مي ده.براي برنامهشون هم از زبانهاي انگليسي و اسپانيايي و فرانسه استفاده كردند كه اين قسمتش براي خودم خيلي خوبه.سعي مي كنم تو پست بعدي مفصل در موردش بنويسم.

+نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت18:18توسط ساناز | |