|
امروز هلن وارد 5 ماهگي شد.چقدر اين 5 ماه به سرعت برق و باد گذشت.ديشب داشتم خاطرات به دنيا اومدنش را با خودم مرور مي كردم.باورم نمي شد.يعني چيزي حدود 150 روز است كه دخترك پا هي كوچولوش را به اين دنيا گذاشته.150 روزه كه همنشين گريه ها و خندهاش هستم. گاهي با خودم مي گم شايد اگه مي دونستم بچه آنقدر عزيز و شيرينه 7-8 سال اين موضوع را عقب نمي انداختم.اما بعد با خودم مي گم يعني اگه همون اوايل ازدواجم بچه دار مي شدم ، بچه ام همين هلنم بود يا يكي ديگه.بگذريم.دلم نمي خواد خيلي وارد اين مسائل بشم.
خيلي وقته به اين موضوع فكر مي كنم كه يك روز بالاخره نياز دخترم به من تمام مي شه مثل اين 5 ماه كه گذشت ، اما واقعا نيازمنهم به اون يه روز به آخر مي رسه. نياز هلن به من براي شروع يه زندگي جديده اما نياز من به اون يه نياز روحيه.يه آرامش ابدي .آرامشي كه هيچكس نمي تونه از بين ببردش.
دخترم،فرشته كوچولوي من ، عزيز دلم ،عروسكم 5 ماهگيت مبارك.اگه به منه مادر باشه آرزو مي كنم كه ايشالا 500 ساله بشي.شايد اگه يك روز اين جمله را بخواني به حرفم بخندي، اما چه كنم كه اينها آرزوهاي مادرانه است .گرچه شايد به واقعيت تبديل نمي شند اما مي شه به اميدشون خوشحال بود.
دختركم شايد تو اين مدت برات مادر خوبي نبودم ، شايد كه نه ،حتما تو اين مدت خيلي اذيتت كرده باشم ، شايد خيلي از دستم كلافه شده باشي ، اما تو با اون روح پاك و معصومت منو ببخش.
آرزو مي كنم كه ماه ها و سال ها تو اين دنيا به سلامتي و خوشي زندگي كني و هميشه لبهات پر از خنده باشه.
- هلن ديشب در اولين ساعت ورود به 5 ماهگي ، يعني ساعت 1 نصفه شب اولين تلاشهايش براي برگشتن به پهلوي سمت راست را شروع كرد.اما چون داشت خوابش مي برد خيلي موفق نشد.به غير از غلتيدن سعي هم كرد كه يك دستش را موقع خواب زير سرش بگذاره.حالا بايد ديد دخملك چند روزه موفق به برگشتن به - پهلو مي شه.
- چند وقت بود كه مي خواستم كه يه عكس از ودل خوابيدن هلن بگذارم كه نمي شد تا ديشب موفق شدم ازش عكس بگيرم.گرچه صداي دوربين از خواب بيدارش كرد و بعد يك نگاه عاقل اندر سفيه بهم انداخت كه فكر كنم معنيش اين بود كه آخه آدم عاقل ساعت 2 نصفه شب وقت گرفتن عكسه؟؟؟؟؟؟؟؟
هر دو عكس را مي گذارم.


|