|
سلام سلام صد تا سلام
عذر تقصير جهت تاخير بنده را بپذيريد.راستش اين تاخير آخري تقصير من واقعا نبود بلكه تقصير مخابرات و جشنواره تئاتر فجر و ... بود.آخه از قرار تو شلوغ و پلوغي هاي به دنيا اومدن هلن ،قبض تلفن آمده بود و هيچ كس بهش محل نذاشته بود.اين شد كه دقيقا روزي كه من مي خواستم پست جديد بذارم دوزاريم افتاد كه اي دل غافل تلفن قطع شده و از اونجايي كه همسري در طول مدت برگزاري جشنواره تئاتر به شدت سرش شلوغ بود ، نمي رسيد به امور تلفن هم رسيدگي كنه.منم كه با هلن نمي تونستم راه بيوفتم برم بانك و مخابرات .اين بود كه ديروز كه روز چهله هلنم هم بود تلفن وصل شد و من امروز در خدمت شما دوستاي گلم هستم.
از ديروز بگم كه ماميم از صبح اومد كه هلن را حموم چله ببريم .خلاصه تا مامان همسري بياد و خود همسري كاراش را انجام بده ( آخه گفته بود صبر كنيد تا منم بيام) و يه عالمه كار ديگه انجام بشه ، حموم روز چله به شب چله تبديل شد.ولي جاي همگي خالي خيلي خوش گذشت.عمو و عمه هلن و بابابزرگ هلن كه باباي خودم هم باشه اومدن و كلي گل گفتيم و گل شنفتيم.شام هم بازم جاتون خالي ته چين مرغ و خورشت بادمجان پختم.بعد از شام هم با اينكه همه خيلي خسته بوديم اما كلي عكس گرفتيم .خلاصه اينكه خيلي خوش گذشت.اما شب كه همه رفتن تازه دخترك بيدار شد و منم كه هم خسته و هم گيج خواب ، هر كاري مي كردم نمي خوابيد كه نمي خوابيد تا ساعت 3 كه بالاخره با هر جون كندني بود تونستم خوابش كنم.
مي خواستم از عكساي هلن كه ديشب گرفته بوديم براتون بذارم اما هر چي گشتم ديدم همه عكسها زيادي خانوادگيه براي همين همون عكسايي كه از 34 روزگيش انتخاب كرده بودم را مجبورم بذارم.شما خودتون اين 6 روز را به بزرگي خودتون ببخشيد و فاكتور بگيريد.
راستي آخر اين پست ، پست اون روزي كه تلفن قطع شد را هم مي ذارم هم براي اينكه ببينيد من چه دختر راستگويي هستم و هم براي اينكه اتفاقات آن هفته هم برام ثبت بشه.
البته مشكلات اون پست قبلي تا امروز همچنان پا برجاست.لطفا راهكار ارائه بديد.
پست هفته گذشته:
از بس بهم گفتيد تنبل ، بالاخره سر غيرت اومدم و يه تكوني به خودم دادم و كلي عكس از هلن گرفتم.البته طبق معمول دخملك در تمام عكسها خواب بود.اگه شما بيداري اين خانوم خانوما را تو طول روز ديديد ما هم مي بينيم.
پنجشنبه ، هلن خانومم اولين مهموني رسميشو تجربه كرد.با هم شال و كلاه كرديم راه افتاديم رفتيم خونه دختر دايي بابام.( همون كه گفتم خودمو از 3 ماهگي تا 3-4 سالگي بزرگ كرده.)خلاصه كلي خوش گذرونديم و كلي خوش به حالمون شد چونكه جاي همگي خالي كلي هديه گرفتم. هلن خانوم هم رو سفيدم كرد و دختر خيلي خوبي بود و اصلا اذيت نكرد.البته خانوم خانوما كلي خوش به حالش شده بود ،چونكه از تو بغلها اصلا پايين نيومد.حالا اين خانومي ما از قبل كه بغلي شده بود ، بغلي شدنش دو چندان شد.جوريكه اگه بيدار باشه جرات نمي كني از بغل دستش تكون بخوري.يا بايد مدام تو بغل باشه يا اينكه انتظار داره همه كار و زندگيتو ول كني و بشيني بغل دستش.كسي پيشنهادي چيزي براي ترك دادن اين عادت داره ؟ مي ترسم آنقدر اين بغلي شدن شدت پيدا كنه كه مجبور شم براي ترك دادن هلن ، بچمو به تخت ببندم!!!!!!!!!!!!!!
شنبه هم دومين مهموني دخترك بود.قرار بود بريم خونه مادر بزرگم كه نهايتا سر از خونه خالم در آورديم.مامان بزرگم هم اونجا بود.جا تون خالي اونجا هم كلي خوش گذرونديم و شب جلوس فرموديم خونه.بنده خدا همسري فكر مي كرد ما زودتر از اون مي رسيم خونه ولي زهي خيال باطل ، چون ما از اون هم ديرتر رسيديم خونه.حالا دارم فكر مي كنم مهموني بعدي كجا بريم.مي ترسم آنقدر برم اينور و اونور كه همسري ديگه صداش در بياد و غار نشيني ما بيشتر براش صرف كنه.شوخي كردم .اون بنده خدا قرار بود تو ايام جشنواره فجر ما را بفرسته بريم مسافرت .ولي من ديدم دست تنها نمي تونم از پس هلن بربيام براي همين به يه وقت ديگه موكول شد.
اي واي... من برم كه خوشگل خانوم با كلي سر و صدا داره از خواب بيدار مي شه.
عکسهاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
هلن در این عکس خوابه:

تو این عکس داره زیر چشمی نگاه می کنه ببینه چه خبره آنقدر دارن کج و راستش می کنن.تو همین عکس کم مونده یه فحش آبدار بهمون بده:

تو این عکس آخری هم دخترکم دید چه بد و بیراه بهمون بگه و نگه ما کار خودمون را می کنیم برای همین از خیرش گذشت و تصمیم گرفت دوباره بخوابه:

|