|
دوخبر مهم
سلام سلام سلام به همه
اين پست يه پست شبونه است اما هيجان انگيز .تا صبح هم نمي تونستم صبر كنم تا بيام خبر جديد رو بدم.خوب حالا به نظر شما از كجا شروع كنم؟ از اول بگم به آخر يا از آخر به اول؟ يه دفعه بگم يا يواش يواش؟ راستي راستي يه سئوال مهم .شما ها تو اين قحطي شوهر براي دختر ما يه شوهر خوب سراغ داريد؟ يه شوهري باشه كه همه چيز داشته باشه تازه جهيزيه هم نخواد كلي هم منت بكشه.(رو كه رو نيست) خوب برسيم به خبر مهم.اي بابا كدوم خبر ديگه.خوب خبرو دادم ديگه. همه متوجه موضوع شديد ديگه؟ بلللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللله امروز تكليف ما با فسقلي معلوم شد و از اين به بعد بايد به جاي فسقلي ، فسقل بانو صداش كنيم ديگه.بابا آخه فسقلي ما بر خلاف نظر همه سنت شكني كرد و دختر از آب در اومد.خوب از اين خبر مهم تر ديگه چي مي تونم بگم؟
خوب شيرين كاري بسه ، بهتره برم سر اصل مطلب.امروز ساعت 4 وقت سونو گرافي داشتم و قرار بود كه با جناب شيك تشريف ببريم سونو سه بعدي.از اولش كه جناب شيك كلي غرغر كرد تا افتخار داد با ما بياد.خلاصه رفتيم كلينك ديديم در كمال خونسردي برق نيست . يه 1 ربعي منتظر شديم تا برق اومد و نوبت من رسيد.من هم با كلي هيجان و دلشوره رفتم تو.قبلا گفتم كه اين جناب دكتر ما بسيار بد اخلاق تشريف دارند به همين خاطر يه 5 دقيقه ايي كه از شروع كارش گذشت كلي همه شهامتمو جمع كردم و پي اينكه يه چيزي بارم كنه رو به تنم ماليدم و پرسيدم : جنسيتشو مي تونيد تشخيص بديد؟
دكتر با اخم : فعلا صبر كنيد.
بنده هم كه كلي ضايع شده بودم مجبور شدم ساكت شم.چند دقيقه گذشت بعد گفت : رو به ديوار دراز بكشيد.
من: چشم
دوباره چند دقيقه بعد: پاشيد بشينيد.
من: چشم
چند دقيقه بعد : حالا دمر بشيد.
من: چشم
.
.
.
.
.
خلاصه كه در 20 دقيقه بنده رو مثل يه تكه گوشت چرخ كرده هي از اين ور به اون ور كرد.منم حالا پيش خودم كلي ترسيده بودم كه اين تو فسقل بانو چي ديده كه آنقدر شك كرده.پيش خودم مي گفتم نكنه يه وقت يه مشكلي چيزي وجود داره.خلاصه كه تا كار آقاي دكتر تموم بشه من دل هزار راه رفت و بعد هم كه گفت مي تونيد بلند شيد بغضم گرفته بود كه حتما يه چيزي شده.
بازم كل شجاعتم جمع كردم و با من من گفتم: آقاي دكتر همه چيز خوبه؟
دكتر: خانوم همه چيز دست خداست. ما همين چيزي و كه تشخيص مي ديم مي گيم.
من: خوب شما همون چيزي كه ديديد رو بگيد.
دكتر: ديگه نگي همه چيز رو.
من: چشم
دكتر : همه چيز خوبه.
من تو دل خودم: اي كه نميري كه منو يه سكته ناقص دادي.
بعد هم با خيال راحت گرفتم نشستم تا دستيارش جناب شيك رو صدا كرد تا عكسها و فيلم سونو رو برامون توضيح بده. خلاصه كه آقاي دكتر تو جواب همسري كه پرسيد دختره يا پسر گفت من 90 درصد به بالا تشخيص مي دم دختره .من از همه زوايا بررسي كردم و به نظرم دختره .همه اون اين ور بچرخ اونور بچرخ مال اين بود كه آقا ي بد اخلاق كشف كنه كه فسقلي جنسيتش چيه. ازقرار فسقل بانو هم كه اوضاعو اينجوري ديده بود هي از دستش در مي رفت چون يه جاهايي موهاي جناب بد اخلاق از شدت حرص خوردن سيخ مي شد. بگذريم ، بعد هم شروع كرد به نشون دادن دست و پا و صورت و قلب و معده و... بقيه اعضاي بدن فسقل بانو جونمو و كلي توضيح داد .حالا فكر كنيد وسط حرفهاي اين دكتر بد اخلاق كه جرات نمي كني يه سوال جزيي ازش بپرسي مدام همسري شيرين كاري مي كرد و مزه مي پروند كه يه دفعه دكتره برگشت گفت: شما لطفا حرف نزنيد فقط من اينجا حرف مي زنم.من كه تا اون موقع داشتم از دست همسري از خنده ريسه مي رفتم كلي خودمو كنترل كردم كه به اين ضد حالي كه دكتر به همسري زد نخندم اما به جاش داشتم از زور خنده مي تركيدم.
خلاصه كه بعد از حرفهاي دكتر بالاخره جناب بد اخلاق خان ما رو سور پرايز كرد و موقع خداحافظي براي اينكه دلمونو نشكنه و يهويي عقده ايي افتخار دادند يه لبخند از نوع ژكوندش تحويلمون دادند.اما از حق نگذريم با اينكه اين دكتره اصلا اخلاق نداره و به نوعي با خودش درگيري داره اما كارش فوق العاده است.
بعد از سونو گرافي هم من و همسري به صورت خبر دختر دار شدنمونو در عرض 5 دقيقه همه جا مخابره كرديم و بعد هم به سرعت رفتيم خونه مامان همسري.حالا بماند كه مامان همسري و خواهرش چقدر تو عكسها و فيلم كنكاش كردند تا فسقل بانو رو ببينند.
اما اين وسط همسري كه شنيده فسقلي دختره ، نمي دونه چه جوري خوشحاليشو بروز بده. جالب اينجاست كه براي من كري مي خونه كه من ديگه با تو كاري ندارم.من ديگه دخترمو دارم و ... ( مي بينيد تو رو خدا.از قديم مي گن نو كه اومد به بازار كهنه ميشه دل آزار، جريان آقاي شيك و من هم همين شده.) خلاصه كه كلي از بعد از ظهر تا حالا داره براي من خط نشون مي كشه كه دخترم اينجوري يا دخترم اونجوري.ما هم كه اين وسط شديم هيچ كاره.اما از ته دلم واقعا خوشحالم كه اينجوري از خوشحالي رو پاش بند نيست .فكر كنم تو اين 5 ماه كل احساساتشو جمع كرده بود براي لحظه ايي كه بشنوه فسقلي دختره اما من واقعا موندم كه اگه فسقلي پسر بود آقاي شيك واقعا چكار مي كرد؟ خودش كه مي گه اگه پسر بود من هيچ احساسي نداشتم.اما مگه ميشه؟
راستي يه خبر مهم ديگه كه خيلي دوست دارم اينجا براي هميشه ثبت بشه.درست تو روز نيمه شعبان يعني ديروز بود كه براي فرار از كمر درد رو تخت دراز كشيده بودم كه نا خودآگاه خيره شدم به شكمم كه فسقل بانو بالاخره اون لگد محكم رو زد .يه جوري زد كه خودم از رو لباس تونستم ضربشو ببينم.آنقدر احساساتي شده بودم كه حد نداشت و طبق معمول اشكم حسابي در اومد.از ديروز هم مدام يه جا دراز مي كشم ببينم دوباره مي تونم يه ضربه ديگه رو ببينم يا نه.خلاصه كه اين روزها هر يه شيرین كاري اين دخمل ما حسابي به دلم ميشينه و از اينكه مي بينم هر روز داره بزرگتر ميشه بيشتر ذوق مي كنم.
خوب مثل اينكه خيلي حرف زدم .بسه ديگه .الان واقعا دلم باري شما دوستاي گلم ميسوزه چون احتمالا تا اين پست تموم بشه شما ها چشم درد گرفتيد و هي تو دلتون به من فحش داديد.
|